1836 جهت تعليم طرز كار اسلحهء اروپائى وارد ايران شدند . اين بوده است حدود و سرگذشت آخرين اقدام مجدانهء دولت انگليس براى تجديد سازمان قشون ايران .
لشكر محمد شاهى -
راجع به وضع قشون ايران در اين دوره شرح جامعى نوشتهء سرهنگ استيوارت كه در سال 1835 بعنوان منشى مخصوص نمايندهء دولت انگليس ، سر . اچ . اليس « 1 » به ايران آمده بود به يادگار مانده است . نمونهء اونيفرم - هاى قديم و استعمال لباس جديد نظامى و سابقه و نوع اسلحهاى كه به كار مىبردند و درهم آميختن عجيب افكار غربى و شرقى ، آن قشون را بدون ترديد به صورت خاصى درآورده بود .
وقتى كه نمايندهء مزبور به زنجان رسيد از وى استقبال رسمى نمودند و سربازان مأمور استقبال بيست نفر نيزهدار بودند كه فرمانده انگليسى داشتند - و او گروهبانى از لشكر چهارم اژدها در انگلستان بود - بعلاوه هيئتى مركب از صد نفر كه از ناحيهء خمسه و تابع فرماندهى مستر فرانت بودند . اينان بلوز سرخ و شلوار آبى گشاد و كلاه ايرانى داشتند و اسلحهء آنها تفنگ و نيزه بود و پرچمهاى آنان سرخ و آبى ، ولى نيزهداران خمسه را پادشاه به زودى از لحاظ جنبهء تجملى و هزينهء گران آن منحل كرد ، چون معلوم شد كه روزانه چهار ليره صرف نگاهدارى آن مىگرديد . سرهنگ فرانت سپس به تعليم دادن غلامان شاهى مأمور شد .
شكست كار و بازگشت افسران و نفرات انگليسى -
دومين آزمايش انگليسى از اولى هم كمتر قرين توفيق بود . در اين موقع ايران دشمن مهيب ملى در مقابل نداشت و پادشاه جديد محمد شاه در اثر افكار درخشان نامآورى نظامى سخت دوچار هيجان مىنمود و از همان ابتدا با افسران انگليسى برخورد خوشآيندى نكرد و آنان در اثر حسادت از جانب همكاران ايرانى پيوسته دوچار رفتارى تحقيرآميز بودند و حتى موقعى كه رژه صورت مىگرفته است به ايشان خبر نمىدادند .
در ميان افواجى كه مىبايستى همكارى و همقطارى نمايند ، تحمل وضع و حركاتى كه مىديدند و بىبندوبارى و بدمستى سربازان طاقتفرسا شده بود .
هامش
( 1 ) -Ellis