تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
استخدام افسران فرانسوى به زودى منصرف گشت و سرهنگ دارسى با چند تن از جوانان ايرانى براى تعليمات نظامى رهسپار انگلستان شد ، اما چند تن از افسران فرانسوى براى آموزش افراد كرد لشكر محمد على ميرزا فرزند ارشد فتحعلى شاه حاكم كرمانشاه آمدند و سرهنگ دروويل هم دستهء نيزه‌داران را در آذربايجان تشكيل داد كه در حال وارفتگى كامل به ستوان ويلوك واگذار شد . سپس دورهء طولانى ركود و بىحالى پيش آمد ، تا در اوت 1826 بنابه اقدامات روسيه كه از مدتها قبل تعمدا تحريكاتى مىنمود ، باز در مرز شمال غربى ايران جنگ درگرفت ، و اثرات بىعلاقگى و اهمال قبلى زود برملا افتاد . ايران در آن ميدان نبرد نمايش تأثرانگيزى داد و جنگ پس از يك سال و نيم كه به اندازهء كافى وضع و حال ايران را مختل ساخت در فوريهء 1828 با امضاى عهدنامهء تركمنچاى به پايان رسيد . بعد از وفات هارت در 1830 سرهنگ شى يگانه افسر انگليسى در خدمت دولت ايران بود . وى و چند نفر از گروهبانان انگليسى من جمله گيبونز كه قبلا هم نامش را آوردم در سفر جنگى عباس ميرزا به خراسان كه با موفقيت كرمان و قوچان و سرخس را فتح كرد ، همراه او بودند . اين پيروزيها تأثير بسيار ناپسندى در مزاج ايرانيان نمود ، چون‌كه از بادهء غرور بىاندازه سرمست شدند و مىپنداشتند كه حتى بدون كمك اروپائىها قادرند هر دشمنى را سركوب كنند . يكى از عوامل حيرت‌آورى كه در اين موقع در لشكر ايران بود بايد « فراريان روسى » را محسوب داشت كه نيمى از فوجى بودند كه در سال 1826 در جنگ شيشه اسير شدند و به خدمت در قشون اظهار علاقه كردند . فرمانده آنها سرهنگ سامسون خان بود كه با سربازانش لشكر روس را رها و با دختر والى گرجستان ازدواج كرد و به ايران علاقه‌مند شد . اين بهادران مقررى مناسب دريافت و براى اربابهاى تازهء خود خوب جنگ مىكردند تا سرانجام در سال 1840 منحل گشت . سرهنگ استوارت در سال 1835 تعريف كرد كه آنها كلاه نظامى جغه‌دار با پرهاى سبز