بودند ، اين كار را از لحاظ پايهء بينالمللى آن سبكتر گرفتند ، در نتيجه در قرن نوزدهم نمايندهء علم نظامى اروپائى در ايران چند تن افسر ايتاليائى ، يعنى مهاجرانى از ونيز و ناپل بودند و چند نفرى هم مجارستانى و اتريشى كه امپراتور اتريش به پادشاه قرض داده بود .
اين عدهء اخير كه در سال 1852 آمدند چهار افسر و يك پزشك و يك دارو - ساز و يكى هم كارشناس معدن بود . دو نفر از ايشان در ايران فوت كردند و بقيه هم در سالهاى 1858 و 1859 مراجعت نمودند . مهاجران ايتاليائى كه در سال 1854 وارد شدند شش نفر بودند و بيشتر هم ماندند ، زيراكه بين سالهاى 1865 و 1870 آقاى مونزى نام ايشان را ذكر و اضافه كرده است كه آنها لباس ساده بر تن داشتند و شمشير هم حمايل نمىكردند ، ولى عصاى سنگينى در دست آنها بود كه با آن افراد را تعليم مىدادند و منظرهاى پديد مىآمد كه اشك در ديدگان هركس جارى مىساخت .
در سال 1859 مجددا عدهء ديگرى از فرانسه آمدند ، فرمانده آنها سرگرد برونيار « 1 » بود كه با خود چهار افسر و چهار درجهدار غيرمأمور و يك نفر موزيكانچى و يكى هم كارشناس فنى براى زرادخانه آورده بود ، كه همه در سال 1861 از ايران رفتند .
7 - مراجعات مجدد براى افسران انگليسى -
شاه كه از اين آزمايشها ناراضى و از شكست فاحش لشكر ايران در جبههء مرو در پاييز 1860 سخت آزردهخاطر شده بود ، باز به همدست ديرين مراجعه كرد و از انگلستان استمداد نمود . در اين موقع رسم و عادت حكومت هند و دولت بريتانيا كه هردو بىعلاقگى نمايانى در حفظ منافع انگلستان در آسياى مركزى نشان داده بودند ، به وجهى بود كه پيشنهاد مزبور امكان قبول نيافت ، آن هم به دليل پوچ و بىاساس اختلافى راجع به تسهيم و پرداخت مخارج كار بين حكومت هند و دولت ايران « 2 » . در سال 1870 اين تقاضا
هامش
( 1 ) -Brognard( 2 ) - حتى در اين هنگام نيز نام دو تن از افراد انگليسى در ليست نظامى ايران هست . در سال 1860 سرهنگ دلماج كه سابقا جراح بود سرپرست زرادخانه و كارخانهء باروتسازى مشهد شد و سرگرد يانگ هم در خدمت دولت ايران بود .