تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 735

مساهمون:

ص٧٣٥
قشون عباس ميرزا به‌طورىكه اشاره كردم 12000 نفر بود و به دسته‌هاى 1000 نفرى از طوايف يا شهرهاى مختلف جمع كرده بودند . بعلاوه عباس ميرزا هنگ مرتبى سواره شامل 1200 نفر و توپخانهء سوار ( به فرماندهى ليندزى ) با بيست توپ صحرائى داشت . قشون ايران علاوه‌براين سربازان داراى 7000 تا 9000 نفر جان‌باز « 1 » بود ، يعنى افرادى كه با جان خود بازى مىكردند و وابسته به دستگاه همايونى بودند ، و از جهات مقررى و لباس و انضباط از سربازها پايين‌تر بشمار مىرفتند . اين عده از نواحى و ايلات دوردست انتخاب مىشدند و مشتمل بر دو فوج بختيارى بودند كه بنابر قول افسران انگليسى نيك خوش - فرمان بودند . بنابراين اختلاف بارزى كه بين اين لشكر و قشون دو قرن پيش وجود داشته از ارقام و توضيحاتى كه راجع به سازمان آنها ذكر كرده‌ام آشكار خواهد گرديد .

تأثير روش اروپائى -

شايد تصور شده بود كه با تأسيس لشكرى مرتب به سبك اروپا ، و استفاده از وجود افسران و اسلحه و تجهيزات و انضباط و كاردانى اروپائى ، قدرت نظامى ايران پيشرفت مىنمود ، اما نتيجهء كار از اين قرار نبود . افسران انگليسى افراد را مسلح و باهوش يافته بودند ، اما بيان از توصيف وضع افسران ايرانى قاصر است ، از سربازان ايرانى كه در زيردست فرماندهانى بار آمده باشند كه شعار آنها فرار از مهلكه است ، اگر روزى با يك سپاه اروپائى روبرو شود ، چه كارى ساخته است و گفته‌اند كه سربازى ايرانى با سادگى خاص به افسر انگليسى خود گفته بود اگر ترس مرگ در ميان نبود تمام هموطنانش شير بودند ، ولى تأثير اين تغيير در روح سلحشورى و منابع مملكت محسوس افتاد . پيش از پادشاهى فتحعلى شاه قدرت نظامى ايران بيشتر بر جنگاورى افراد چالاك‌سوار متكى بود ، كه به حد وفور در همهء ايران بوسيلهء سران طوايف و ايلات فراهم مىگرديد و اين افراد به رسم گذشته ، از استقلال نسبى برخوردار بودند
هامش
( 1 ) - جان‌باز اگرچه اين معنى را دارد ، ولى در اينجا در مقابل سرباز است كه اصطلاحى است از قائم‌مقام ، سپاهى مركز ايران را سرباز مىگفتند و سپاهى آذربايجان را جان‌باز . مترجم .