و هريك از آنها اعم از خان يا ايلخانى در نقطهء دورافتادهاى فارغ از دخالت حكومت مركزى در ميان ايل و اهل خويش ميزيست ، و اسبهاى فراوانى از بهترين نژاد عرب و تركمن در اصطبل داشت ، و روح سواركارى و فداكارى در راه وطن را در بين افراد قبيلهء خود تقويت مىكرد .
اين بساط بواسطهء سياست بيم و هراس فتحعلى شاه از ناحيهء سران ايلات كه در نابودى آن همت گماشته بود ، از بين رفت و همين كه وى آثار نفوذ ايشان را بر باد داد ، قدرى دير پى برد كه پايهء قدرت خود را هم خراب كرده بود .
مىگويند وقتى كه فرمانده روسى ژنرال يرملوف شنيد كه عباس ميرزا لشكر مرتبى فراهم مىسازد با خشنودى گفت حالا همه را يكجا به دام خواهم انداخت كه هيچوقت قبلا نتوانسته بودم . نظر سرجان ملكم نيز دال بر همين معنى است آنجا كه مىگويد در سرزمين عقبافتادهاى چون ايران كه تأسيسات ادارى و اخلاق ملى آن به نظر اروپائيان مأنوس نيست نيك بجاست كه حفظ و دفاع مملكت به نيروهاى چريك واگذار شود .
« هيچ لشكرى را ديرزمانى در حالت نظم و انضباط مؤثر نگاه نمىتوان داشت ، مگر آنكه مواجب سربازان مرتب پرداخت و وسايل كار پيوسته فراهم شود و اكثريت افراد جامعه به راه صلح و سلم خو گرفته باشند و تأسيسات پايدار و قوانين با قدر و اعتبار باشد ، و بر طبق اصولى مجرى شود كه درخور فهم عامه باشد و به صورتى هم درنيايد كه به رأى فرمانروا يا نواب او از بين برود . در اينكه يك لشكر منظم با نمونهء كار و سرمشق رفتار خويش به رعايت نظم و انضباط در جامعهاى متمدن ، عامل پيشرفت خواهد شد ، هيچ ترديدى وجود ندارد ، اما چنين تغييرى بايستى با اصلاحات ديگر توأم باشد ، و گرنه به ثبوت خواهد پيوست كه هرگونه تلاش و اهتمام در مؤثر ساختن آن جهت منظور عالى دفاع ملى جنبهء موقت و گذران خواهد داشت و به يأس و حرمان منجر خواهد گرديد . »
ولى ممتازترين صاحبنظرى كه مىتوان كلامش را در اين مورد شاهد
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 736
مساهمون: جورج ناتانيل كرزن
ص٧٣٦