ليندزى ( كه بعدا سر . هنرى ليندزى بيتون
Bethune
لقب يافت ) از اين تاريخ تا چهل سال در قشون ايران مقام مهمى برعهده داشت تا سرانجام به منصب فرماندهى كل رسيد . وى كه اندازهء قدش شش پا و هشت اينچ بود ، در نظر ايرانيان بسان رستم قهرمان ملى آنها مىنمود . به پاس خدمات ذى قيمتش بعدا دولت انگليس او را مقام بارونت ( سر ) داد ، و به درجهء سرلشكرى در آسيا ارتقا يافت ، و تا وقتى كه در خدمت دولت ايران بود سالانه 2200 ليره مقررى دريافت مىكرد . تا در فوريهء 1851 زندگى را بدرود گفت و در گورستان ارامنه در تهران مدفون گرديد .
در سال 1812 خبرى به تبريز رسيد مشعر بر اينكه بين روس و انگليس در اروپا اتحادى اتفاق افتاد . پس سر . گوراوزلى به افسران انگليسى كه در خدمت ايران بودند ، دستور داد كه در جنگ روس و ايران كه هنوز در آذربايجان جريان داشت دخالتى ننمايند ، ولى بنابر درخواست مجدانهء عباس ميرزا ، دو تن از ايشان كريستى و ليندزى و سيزده تن هم گروهبان به ادامهء خدمت مجاز شدند . كيفر كريستى دادن جان شد . افسر روسى او را كه در اكتبر 1812 در ميدان جنگ اصلاندوز تير خورده و بر خاك افتاده بود هدف ساخت . سرگرد هارت « 1 » به جاى او فرماندهى پيادهنظام ايران را در دست گرفت و تا روز وفاتش در تبريز كه بر اثر و با در سال 1830 اتفاق افتاد « 2 » در قشون ايران به پايگاه رفيعى رسيد كه هيچ - يك از صاحبمنصبان انگليسى در ايران به آن درجه نرسيدند ، و حتى چنان طرف اعتماد پادشاه قرار گرفت كه پرداخت مقررى سربازان آذربايجان را بوسيلهء او انجام مىداد ، و چنين مىنمود كه حضرت شهريارى به شرافت يك فرد انگليسى بيش از رفتار فرزند خويش اعتماد داشت و در نزد عباس ميرزا كه هيچوقت از
هامش
( 1 ) -Hart( 2 ) - او همان روزى در ژوئن 1830 وفات كرد كه مرگ وزير مختار انگليس سرجان مكدونالد كينر اتفاق افتاد ، چون وزير مختار در خارج از تبريز جان داده بود و ايرانيان آوردن نعش را از دروازه به درون شهر بديمن مىپنداشتند ، جسد او را اونيفرم كامل نظامى پوشيدند و چنان در تخت روان راست قرار دادند كه گوئى زنده است و در محوطهء كليساى ارامنه به خاك سپردند .