تأمين نمود . بعلاوه پيروزىهاى سردارى او را به نبوغ نظامى ، و ابهت نامش ، و فتور و سستى ملامتانگيز اكثر دشمنانى كه با او درافتاده بودند ، بايد نسبت داد .
به نظر من روا نيست كه از فتوحات نادر استنتاج شود كه ايرانيان فقط صد و پنجاه سال پيش از اين واجد صفاتى بودند كه از آن پس يا به كلى از دست دادهاند و يا در ميان ايشان كموبيش كاهش يافته است . اكثر افراد سپاهى نادر شاه غيرايرانى « 1 » و جزو ايلات جنگجوى قلمرو پهناور او بلوچها ، افغانها ، گرجىها و كردها بودند .
برانداختن امپراتورى مغول كه از ديرباز در ورطهء خطر بود ، به هيچوجه كار نظامى بزرگى به شمار نمىرفت ، و هرجا كه سوارنظام نادر قادر به ابراز هنر خويش نمىشد استعداد سردارى و يا وسايل او نيز با وضع مصاف برابر نمىنمود و اين نكته از محاصرهء بىنتيجهء بصره و بغداد كه هيچيك هم استحكامات درستى نداشت آشكار مىشود .
در اينكه قشون ايران سوارنظام خود را تا چه اندازه تمام و كمال حفظ كرده بود از اظهارات وقايعنگار نادرى نيك استنباط مىشود كه با آنكه كلامش بىاغراق نيست مىگويد از ميان 000 ، 160 نفر اعم از سرباز يا خدمهء اردو كه عدهء لشكر متهاجم به دهلى را در فوريهء 1739 تشكيل مىداده ، حتى يك نفر هم پياده نبوده است .
فتحعلى شاه -
روح نظامى كه در اثر نبوغ نادر شاه تا اندازهاى احياء شده بود ، بوسيلهء آقا محمد خان قاجار تا حدى استوار ماند ، و او همان كسى است كه موفقيتهاى كمنظيرش بواسطهء كارهاى قساوتآميزش در تاريخ مخدوش گرديده است ، اما همين روح جنگاورى در عهد جانشين وى فتحعلى شاه به پايين - ترين درجات انحطاط افتاد . او همان شاهى است كه خانهنشينى و مالاندوزى را
هامش
( 1 ) - به مقياس زمان نگارش كتاب و گرنه كيست كه در اصل ايرانى كردها و بلوچها شك كند .
مترجم .