خدايا و چه بسا ابرهائى از گرفتارى ( كه به من رو آور بود ) و تو پراكندهشان ساختى ، و چه بسا آسمان نعمتى را كه بر من فرو باريدى ، و نهرهائى از بزرگوارى كه روان كردى ، و چشمههاى جوشان حوادثى كه پر كردى ( و مانع رسيدنش به من شدى ) و لكههاى كوچكى از مهر خود كه پهن كردى ، و پردههاى گرفتارى كه بر طرف كردى ، و اندوههاى بلا خيزى را كه از من زدودى ، و زرههاى تندرستى كه بر من پوشاندى ، و پيش آمدهاى ديگرى را كه مقدر فرمودى و هر گاه خواستيشان از طلب آنها در نماندى ، و هر گاه آنها را اراده فرمودى قدرت بر خوددارى كردن نداشتند .
خدايا و چه بسا حسود بد طينتى كه مرا مورد حسد خود قرار داد ، و با زبان تيزش مرا آزرد و با گوشهء چشمش تيرى بر بدنم زد ، و آبروى مرا هدف تيرهاى ( أميال ) خود قرار داد ، و كارهائى را بگردنم انداخت كه پيوسته تو آنها را از من كفايت فرمودى .
خدايا و چه بسا خوشگمانى مرا كه جامهء عمل پوشاندى ، و ندارى و فقرى كه جبران كردى و روزيم را كه فراخ گرداندى ، و سقوطهائى كه در آنها مرا بر پا داشتى ( و بلند كردى ) ، و گرفتاريهائى را كه بر طرف كردى ، و بيچارگى كه از من گرداندى ، و نعمتى را كه به من دادى ، هر كارى كه انجام دهى مورد بازخواست واقع نشوى ، و نه در عطاى خويش بخلورزى ، از تو درخواست كنند تو نيز عطا فرمائى ، و سؤال نكرده تو آغاز كنى ، و از فزونبخشيت درخواست احسان كنند و تو دريغ ندارى ، هر چه كنى همه از روى نعمت بخشى و امتنان وجود و احسان است ، ولى من در برابر كارى انجام ندادم جز فرورفتن در گناهان و پرده درى محرمانت ، و تجاوز از حدود و مقرراتت ، و بىخبرى از تهديد ، و پيروى از دشمن خود و دشمنت ، و با اين حال ( اين بد رفتارى من در برابر نعمتها و بزرگواريت ) تو را باز نداشت از اينكه
الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 269
مساهمون: سيد هاشم رسولي محلاتى
ص٢٦٩