تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
خدايا و چه بسيار ستم پيشه‌اى كه با نقشه‌هاى شومش به من ستم كرده و براى شكار كردنم دامها نهاده بود ، و مانند درنده‌اى كه براى شكار گريخته‌اش كمين كرده بكمين من نشست تا فرصتى بدست آرد ، و به شكار خود برسد ، ( و براى رسيدن به مقصود خود ) در صورت ظاهر خود را از روى تملق بشاش نشان ميداد ، و روى گشاده‌اى به من مينمود ، ولى - اى خداى من - همين كه تو نادرستى باطنش و زشتى ضميرش را ديدى او را در همان چاه خود ( كه براى من كنده بود ) بسر در انداختى ، و در گودالش ( كه سر راه من حفر كرده بود ) سرنگونش ساختى ، و به پشت انداختى ، و به سنگ خودش او را زدى ، و بسر نيزهء خودش او را كشتى ، و با زه كمان خودش جانش بر - گرفتى ، و نيرنگش را به خودش بازگرداندى ، و در بند پشيمانى خود گرفتارش كردى ، تا اينكه پس از همه نخوت و تكبر خوار و زبون گشته و پس از گردنكشى به زانو و پستى درآمده ، و در همان بندى كه ميخواست مرا در آن ببيند به صورت خوارى گرفتار شد ، و اگر رحمت تو نبود چيزى نمانده بود كه من هم به همان بلائى كه او دچار گشته دچار گردم ، پس ستايش خاص آن پروردگار نيرومندى است كه كسى بنزاعش در نيايد ، و براى آن سرپرست بزرگوار و بردبارى است ، كه شتاب نكند ، و پاينده‌اى كه غافل نگردد ، و شكيبائى كه جهل نورزد . معبودا تو را آواز دهم در حالى كه پناه جوى به تو هستم و بسرعت اجابت تو اطمينان دارم ، توكل دارم بر آن سابقهء خوبى كه پيوسته از جانبدارى تو از خويشتن سراغ دارم ، و دانايم به اينكه مغلوب نگردد هر آن كس كه بسايهء كنف ( حمايت ) تو پناه برد ، و حوادث ( و بلاهاى ) كوبندهء روزگار بر دژ كمك و نصرت تو كارگر نشود ، پس - اى پروردگار من - تو بودى كه مرا به توانائى خويش خلاص فرمودى ، و از سطوت ( و گزند ) او بلطف و بزرگوارى خود رهايم ساختى .