آن است ، بپارسائى آنچه دلم از خيرخواهى در راهنمائيش آگاه است آميخته گردان ، خدايا تو به نيكى دستور دادى و تو خود سزاوارترى به نيكى كردن ، و تو بعطا در برابر سؤال دستور فرمودى و تو خود بهترين سؤالشدگانى ، خدايا چگونه نوميدى بما راه يابد تا زبان از درخواست ببنديم در صورتى كه كاملترين جامهء آرزو را بتن كردهايم .
خدايا هر گاه ( طوفان ) هراس شاخههاى بيم و ترس ما را بجنبش در آورد درختان را يكسره را از جاى بركند ، و هر گاه نسيم جانبخش اشتياقمان بشاخههاى درخت اميد ما بوزد با تلقيح نويد و بشارت بارور و پر ميوه گردد .
خدايا هر گاه در ميان صفات تو « شديد العقاب » ( سخت كيفر ) را ميخوانيم تأسف خوريم و هر گاه صفت « غفور رحيم » ( آمرزنده مهربان ) را برخوانيم شاد و خورسند گرديم ، و بدين ترتيب ما در اين ميان ماندهايم زيرا نه خشم ( كيفر بارت ) ما را ايمن سازد . و نه مهر و رحمتت ما را مأيوس گرداند ، خدايا اگر كوششهاى ما نتوانسته است تا ما را سزاوار توجه و نظر ( كريمانه ) ات كند ولى اين اندازه هست كه ميتواند خشم تو را از ما دور سازد « 1 » خدايا تو پيوسته با نزول بهرههاى خلقتت بما نعمت بخش بودهاى و از ميان ساير اقاليم نسبت بما بزرگوارى بيشترى داشتهاى و اين عادت نيكوى تو نسبت بدين داران بوده ، در زمانهاى گذشته و آينده ، و شبهاى رفته و باقيمانده . خدايا آنچه از نور هدايت خويش بما عطا فرمودى آن را
هامش
( 1 ) - و در نسخهء بلد الامين و بحار چنين است
« فما قصرت رحمتك بنا عن دفاع نعمتك »
كه معناى آن چنين است : « . . . ولى رحمت تو ميتواند ما را از خشم تو دور سازد . . . » نردبانى براى رسيدن ما بمهرت - آن مهرى را كه بما شناساندى - قرار ده