معبودا ! با دلى اندوهناك و سوزان بدرگاهت آمده و جامهء ندارى بتن كرده و سختى نيازمنديم مرا همچون مردمان خوار در پيشگاهت واداشته .
معبودا كرم فرمودى پس مرا نيز مورد كرم خويش قرار ده چون من از خواستاران درگاه توأم ، و به نيكى و احسان جود فرمودى پس مرا نيز در زمرهء بهرهمندان از نعمتت داخل كن . خدايا بينوائى و ندارى مرا جز عطاى تو چيزى جبران نكند ، و خواستهء مرا جز پاداش نيك تو چيزى بىنياز نكند ، معبودا من بيكى از درهاى عطاى بىپايانت سائلانه روزم را بامداد كرده ، و از رفتن بدرگاه ديگران براى درخواست روگرداندهام و راه و رسم منت بخشى نيكويت چنان نيست كه سائل اندوهناك و پريشانى را ( چون من ) كه چشم به راه نيكى سابقهدار تو مىباشد از درگاهت برانى .
معبودا بر سر پلى از پلهاى پر خوف و خطر ايستادهام در حالى كه بكردارهاى خود و پندگيرى ( از اين دنيا ) آزمايش شدهام ، و براستى كه اگر با سبك كردن سنگينىهاى گناه كمكم نكنى هلاك خواهم شد ، خدايا آيا مرا جزء مردمان بدبخت آفريدهاى تا گريهام بدرازا كشد ، يا از نيكبختانم آفريدهاى تا اميدم را ( كه به تو دارم ) نويد دهم معبودا اگر مرا از ديدار محمد صلّى اللَّه عليه و آله در بهشت محروم گرداندى ، و از خدمتگزارى خدمتگزاران كم سن نيك منظر بىبهرهام سازى ، و روى نيازمنديم را در روز رستاخيز بنوميدى بازگردانى ، و در نتيجه ميان مردمان از درخواستى كه داشتهام نوميد سازى ( اين كار با آن چشم اميدى كه بلطف تو داشتهام سازگار نيست و ) دل من بجز اين مرا آرزومند كرده است اى جودمند نعمتبخش .
معبودا بعزت و جلالت سوگند اگر روزهاى دراز مرا با كند و زنجير ( كيفرت ) ببندى و قرين ( و همدم ) سازى ، و تنها از ميان همهء مردم مرا از عطاى خويش بازدارى و ميان من و مردمان ( والامقام ) گرامى حائل شوى
الصحيفة العلوية والتحفة المرتضوية — صفحة 152
مساهمون: سيد هاشم رسولي محلاتى
ص١٥٢