تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 552

مساهمون:

ص٥٥٢
( توضيح ) : « فرستاد آب را بر گل » يعنى بر خاكى كه بعد از فرستادن آب گل شد ، وممكن است كه مراد به « طين » گل بمعنى متعارف نباشد بلكه خاكى باشد كه اجزاى آن بيكديگر چسبيده باشد چنانكه « طين » را كه فقها خوردن آنرا حرام شمرده‌اند بر اين معنى حمل كرده‌اند و « آب » و « خاك » در اين حديث مجمل است وبر آنچه در أحاديث سابقه مذكور شد از تفصيل در آب وخاك محمول مىتواند شد ، ومنافاتى نيست ميانهء آنها ، وبعضي از علما گفته‌اند كه : تخصيص اين دو عنصر بذكر وذكر - نكردن آن دو عنصر ديگر با وجود تركب از همهء آنها باعتبار اينست كه اين دو عنصر اصلند در تكوّن اعضاى مشاهدى كه بناى صورت انسان محسوس بر آنهاست وپوشيده نيست كه بر تقدير تسليم تركب انسان از چهار عنصر چنانكه حكما گفته‌اند مىتوان گفت كه : كلام در اينجا در خلق آدم بصورت اصلى نيست بلكه در خلق صورتي از براي آدميان كه تعلّق بآن بگيرند از براي گرفتن ميثاق وپيمان از ايشان چنانكه در أحاديث سابق مذكور شد كه « بيرون آمدند بسان مورچه‌ها » وتركب آن صورت از چهار عنصر معلوم نيست گاه باشد كه همين از دو عنصر باشد ودليلي بر وجوب تركب هر مركّب از اين چهار نيست وابتداى حكايت خلق آدم بصورت اصلى اينست كه فرمودند كه « پس بگردانيد ايشان را گلى ، وخلق كرد از آن آدم را » وخلق آدم از آن صحيح است هر چند باضافهء دو عنصر ديگر باشد ، وآنچه در شرح حديث سابق گفتيم كه : حديث بعد صريحست باين كه اخراج ذرّيه از گلى بود كه حضرت آدم بعد از آن مخلوق شد ظاهرست ومحتاج ببيان نيست . « بعد از آن جدا كرد آنرا دو حصّه بدست خود » . چون ادلّهء عقليّه ونقليّه قائم است بر اين كه حق تعالى مجرّدست از مقدار وشكل وجسم نيست ونه دستى از براي اوست ونه عضوى ديگر ، پس آنچه دلالت بر تجسّم أو كند بايد كه تأويل شود واز آن جمله اثبات « يد » است از براي أو در اين