نشده بود واگر آن شده بود ما اقرار مىكرديم وگواهى مىداديم ، وممكن است كه مراد اين باشد كه اين را كرديم تا آنكه نگوئيد شما روز قيامت كه ما از اين غافل وبي خبر بوديم يعنى عقل ما حكم بآن نمىكرد پس معذوريم در آن پس چنين كرديم تا هر كه از شما اين عذر را بگويد كذب أو ظاهر باشد ، چه هر گاه در آن وقت عقل هم حكم بآن بكند بعد از آن اگر اغراض فاسده نباشد چرا حكم نكند ، وظهور كذب ايشان بر ملائكة وأنبيا وأوصيا عليهم السلام باشد كه بر آن اقرار مطّلع باشند يا بر گويندهء آن نيز حجّت تمام شود بعد از كذب أو بعد از شهادت ايشان بر آن حكايت ، وگاه باشد كه آن واقعه در قيامت بياد همهء ايشان بيايد چنانكه در بعضي أحاديث اشعارى بآن شده وبر همه كس بعنوانى ظاهر شود كه با وجود آن هيچ كس اين حرف را نتواند گفت واگر چه نصب دلائل عقليّه وارسال أنبيا ورسل با معجزات ظاهرهء باهره كه حق تعالى فرموده كافيست در ابطال آن عذر ، نهايت اين معنى نيز مؤكّد آنها باشد وباعث اين شود كه در أصل اين عذر نتوانند گفت ، وامّا آنچه بعد از اين فرمودهاند :
أَوْ تَقُولُوا إِنَّما أَشْرَكَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ وَكُنَّا ذُرِّيَّةً مِنْ بَعْدِهِمْ أَ فَتُهْلِكُنا بِما فَعَلَ الْمُبْطِلُونَ
« 1 » يعنى يا اين كه بگوئيد شما كه بدرستى كه شرك نياوردند مگر پدران ما قبل از اين وبوديم ما نسلي بعد از ايشان ، آيا پس هلاك مىگردانى ما را بسبب آنچه كردند آنانكه بر باطل بودند ؟ ! پس ظاهر اينست كه مراد بآن اين باشد كه ما چنين كرديم تا شما يكى از اين دو عذر را نگوئيد وحاصل عذر دويم اين باشد كه : ما تقليد پدران خود كرديم وتقصير در اين باب نداريم تقصير از پدران ماست آيا ما را عذاب ميكنى بسبب تقصير ايشان كه بر باطل بودند ، ومانع شدن آن واقعه از گفتن آن عذر شايد باعتبار اين باشد كه هر گاه پروردگارى حق تعالى عزّ وجلّ شأنه بمرتبهء ظاهر باشد كه ايشان در آن وقت
هامش
( 1 ) آيهء 173 سورهء مباركهء « أعراف » است .