گواه گرفتن وگواهى دادن بر سبيل وتمثيل وتخييل است وبر وجهي كه در قول اوّل مذكور شد وظاهرتر چنانكه اعتقاد جمعى از ايشان وظاهر أحاديث است اينست كه همه بر سبيل حقيقت است باين نحو كه حق تعالى از گل حضرت حضرت آدم چنانكه ظاهر اين حديث شريف است يا از پشت آن حضرت بعد از خلق أو چنانكه ظاهر بعضي أحاديث است همهء أولاد أو را بترتيب وجود بشكل ومقدار مورچهها چنانكه در أحاديث وارد شده بيرون آورده باشد وعقل وشعور داده باشد واز ايشان گواهى بربوبيّت طلبيده باشد وايشان همه گواهى بر آن داده باشند وحكم ومصالح در اين معنى بسيار خواهد بود ، وممكن است كه از جملهء آنها اين باشد كه قبل از آلودگى ايشان بعلايق دنيوي وفريفته شدن بوساوس شيطانى عقول ايشان حكم بپروردگارى حق تعالى كند واين معنى سبب زيادتى استعداد ايشان باشد از براي اقرار بآن بعد از آن هر چند در ياد ايشان نباشد زيرا كه كسى كه چيزى را دانست بعد از مدّتى هر چند آن چيز در ياد أو نباشد استعدادي در أو باقي است كه سبب اين مىشود كه باندك توجّهى وتأمّلى منتقل بآن شود بخلاف كسى كه در أصل آنرا ندانسته باشد چنانكه ما بملاحظهء أحوال خود مىدانيم كه مسئله را كه يك بار ديده باشيم وتحقيق آن كرده باشيم هر چند كيفيّت آن بهيچ وجه بياد ما نباشد تحقيق آن بر ما آسانتر باشد از آنكه در أصل فكر در آن نكرده باشيم وآنرا تحقيق ننموده باشم وتتمّهء آيهء كريمه كه فرموده : « أن تقولوا يوم القيامة انّا كنّا عن هذا غافلين يعنى اين را كرديم از براي ناخوش داشتن آنكه بگوئيد شما بروز قيامت كه : بدرستى كه ما بوديم از اين غافلان » ممكنست بر اين معنى محمول شود يعنى چنين كرديم تا كافران نتوانند گفت در روز قيامت كه ما از اين معنى غافل وبيخبر بوديم يعنى لطفى كه باعث زيادتى استعداد ما مىشد از براي اقرار واعتراف بآن در بارهء ما
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 546
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥٤٦