تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 542

مساهمون:

ص٥٤٢
بعد از آن نيز البتّه عصيان كنند ، وممكن نيست كه أطاعت كنند هر چند قادر باشند بر آن . وچون اين معنى از تأمّل در جواب شبههء خيّام كه از راه علم حق تعالى كرده واضح ولايح گردد پس ذكر آن شبهه وجواب آن مناسب مىنمايد . وتقرير آن شبهه اينست كه : هر كه بدى كند حق تعالى در أزل علم دارد كه أو اين بد را خواهد كرد پس محال است كه نكند واگر نه لازم مىآيد كه علم خدا نعوذ باللَّه جهل وخلاف واقع باشد « 1 » وهر گاه محال باشد كه نكند پس مضطرّ خواهد بود در كردن آن وقادر نخواهد بود در نكردن آن ، پس بايد كه معذور باشد در آن وعقاب أو بر آن معقول نباشد . وجواب اين شبهه آنست كه : علم حق تعالى تابع چيزيست كه واقع خواهد شد ووقوع آن تابع علم خدا نيست پس كسى كه بد كند چون بد را خواهد كرد هر چند قدرت بر نكردن آن داشته باشد از آن راه خدا در أزل علم دارد بكردن آن واگر نمىكرد علم مىداشت بنكردن آن ، پس علم خدا ببد كردن أو باعتبار اينست كه أو به قدرت واختيار خود البتّه بد را خواهد كرد نه اين كه كردن أو بد را بسبب علم خدا باشد باين كه أو بد ميكند ، پس كسى كه خدا علم ببد كردن أو داشته باشد اگر چه در واقع ونفس الامر محال است كه نكند آنرا ، امّا آن سبب اين نمىشود كه أو قدرت بر نكردن نداشته باشد بلكه منشأ استحالهء آن اختيار وارادهء اوست واين نظير آنست كه ما بتتبّع أحوال كسى دانيم بعلم يقيني كه أو هر صبح مثلا فلان دعا را مىخواند وظاهرست كه علم ما باين معنى هر چند حق ومطابق واقع باشد باعث اين نمىشود كه أو در خواندن آن دعا مضطرّ باشد وقادر بر نخواندن نباشد بلكه البتّه أو
هامش
( 1 ) در موارد متعددة اين دو بيت را در اين باب بعمر خيّام نسبت داده‌اند :« من مى خورم وهر كه چو من أهل بود * مى خوردن من بنزد أو سهل بود » « مى خوردن من حق ز أزل مىدانست * گر مى نخورم علم خدا جهل بود »ونقل كرده‌اند كه خواجة نصير طوسي ( ره ) از اين شبهه باين دو بيت پاسخ داده است :« اين نكته نگويد هر آنكه أو أهل بود * زيرا كه جواب شبهه‌اش سهل بود » « علم أزلي علّت عصيان كردن * نزد عقلا ز غايت جهل بود »