شد برفتن ببهشت وكه از أصحاب شمال بود ومأمور شد برفتن بجهنّم ، وظاهرست كه مدّعيان امامت وخلافت بنا حق از گروه دويماند وهر گاه مردم مىدانستند كه ايشان در آن وقت از أصحاب شمال بودند ومأمور شدند برفتن بجهنّم ، وظاهرست كه حكم حق تعالى تخلّف نكند ، پس كسى بر خلافت وامامت ايشان قائل نمىشد ، « گفت : يافت شو آبى گوارا » مراد اينست كه خلق فرمود آبى گوارا ، وهمچنين آبى شور وتلخ ، بمجرّد ارادهء خلق آن بي مادهء از براي آن بلكه بي گفتن لفظ « كن » يا غير آن نيز ، « تا خلق كنم از تو بهشت خود را وأهل طاعت خود را » در بعضي أحاديث سابقه مذكور شد كه مادّه خلق أهل طاعت گل بهشت بود يا گلى كه فرا گرفته شده بود از آسمانها ودر اين حديث آبى گوارا را مادّهء آن فرمودند ومنافاتى نيست ميانهء آنها ، زيرا كه هر گاه بهشت از آن آب خلق شده باشد چنانكه از اين حديث ظاهر مىشود وأهل طاعت از گل بهشت چنانكه در آن أحاديث واقع شده پس خلق آنها را نيز بآن آب نسبت مىتوان داد وأيضا چون خلق ايشان از گل شده ودر گل آب وخاك هر دو بايد پس هر يك از آنها مادّهء آن باشند ودر آن أحاديث خاك آن مذكور شده كه چه خاك بود ودر اين حديث آب آنرا فرمودهاند كه چه آب بوده ، « پس آميخته شدند بهم » تا هر دو مادّه خلق انسان باشد ومؤمن از يك جزو آن خلق شود وغير مؤمن از جزو ديگر ، « پس بسبب اين مىزايد مؤمن كافر را وكافر مؤمن را » يعنى بسبب اين كه آن آبها بهم آميخته شد ودر هر نطفهء هر دو از آنها باشد پس مىزايد مؤمن كافر را باين نحو كه كافر خلق شود از نطفه أو از آن آب شور تلخى كه در آنست ، ومؤمن خلق شود از نطفهء كافر از آن آب گوارا كه در آنست ، ودر شرح حديث اوّل مذكور شد كه غالب در خلق مؤمن آنست ودر خلق كافر اين ، واگر نه هر يك در هر دو باشد ، « بعد از آن فرا گرفت گلى را از روى زمين » يعنى خاكى را از روى زمين كه بآن آبها گل شده بود ، ومراد به « زمين » اعمّ از زمين بهشت وجهنّم وغير آنست پس منافاة ندارد با آنچه در أحاديث
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 539
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥٣٩