در آن باشد بنا بر آنكه جهنّم نيز در زمين باشد يا آنكه گوئيم در آنجا نفرمودند كه از هر زمينى خاكى برداشت چنانكه در آسمانها فرمودند بلكه فرمودند كه فرا گرفت مشت ديگر از زمين هفتم بلندتر بسوى هفتم دورتر ، وممكن است كه اين قبضهء حضرت جبرئيل طىّ كرده باشد هفت زمين را نهايت برنداشته باشد خاكى مگر از جهنّم بنا بر آنكه آن در طبقات زمين باشد ، يا آنكه گوئيم كه : أحاديث سابقه در خصوص كافر ودشمن أهل بيت وارد شده كه طينت ايشان از گل جهنّم است پس ممكن است كه حضرت جبرئيل در اين قبضه از هر طبقهء خاكى برداشته باشد نهايت كفّار ودشمنان أهل بيت عليهم السلام از خصوص گل جهنّم خلق شده باشند بنا بر آنكه جهنّم در زمين باشد واز خاكهاى ديگر طينت جمعى ديگر باشد از بدبختان مثل فرقهء أهل سنت ومستضعفان وساير فرق شيعه غير فرقهء ناجيهء اثنا عشريّه واللَّه تعالى يعلم ، « هر دو طينت مخلوط شدند بهم » وچنانكه قبل از اين مذكور شد در هر نطفه هر دو باشد نهايت نيكبختان از جزوى كه از طينت نيكوكارانست خلق شوند وبدبختان از جزوى كه طينت گنهكارانست اينست قول خداى عزّ وجلّ : انّ اللَّه فالق الحبّ والنّوى ، مشهور در تفسير آيهء كريمه اينست كه : بدرستى كه خدا خلق كنندهء دانه واستخوانهاى خرماست يا شكافندهء آنها يعنى شكافندهء آنها بسبز - نمودن آنها يا بشكافى كه در هر يك از آنها مشاهده مىشود ومحسوس است ، وذكر اين باعتبار اينست كه در هر يك از اينها دلالت ميكند بر كمال قدرت حق تعالى ودر اين حديث تفسير شده « حبّ » بطينت مؤمنان ، باعتبار اين كه حق تعالى محبّت ودوستى أو را دارد ، و « نوى » بطينت كافران باعتبار اين كه دورند از هر خيرى ، پس « نوى » مشتقّ باشد از نأى بمعنى دورى وبنا بر اين بايد كه عين « نأى » واوى باشد كه بهمزة قلب شده باشد ومؤيّد اينست آنكه بعضي از أهل لغت آنرا در باب نون وواو ذكر كردهاند وممكن است كه غرض اشتقاق « نوى » از « نأى » بمعنى دورى نباشد بلكه چون « نوى » مثل « نأى » بمعنى دورى آمده پس غرض مجرّد همين باشد كه
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 534
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥٣٤