تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
همه را هفتم گويند بنا بر اين دو ملاحظه ، « پس أمر كند كلمهء خود را » يعنى جبرئيل عليه السلام را وأو را كلمهء خدا را گويند باعتبار آنكه بمجرّد كلمهء « كن » موجود شده بي مادّهء كه از آن مخلوق شده باشد ، يا باعتبار اين كه كلمات وسخنان حق تعالى را أو بپيغمبران رساند چنانكه حضرت عيسى عليه السلام را نيز كلمهء خدا گويند باعتبار اين كه بلفظ « كن » موجود شده بي پدر ونطفهء كه مخلوق شده باشد از آن ، يا باعتبار اين كه كلمات حق تعالى در آن زمان بر أو نازل مىشده يا أو منتفع مىشده به آنها ، « پس نگاه داشت مشت اوّل را » يعنى طينت مؤمن را بدست راست خود از براي تعظيم آن زيرا كه راست اشرف وأقوى از چپ است ، « پس شكافت وجدا كرد گل را دو حصّه » يعنى أصل گل مادّهء انسان را دو حصّه كرد يكى آنچه در دست راست أو بود يا حق تعالى يا آنچه در دست راست جبرئيل بوده ، « از تست رسولان وپيغمبران » يعنى ايشان همه از تو خلق شوند ، ويكى آنچه در دست چپ أو وبنا بر اين تأكيد امريست كه از كلام سابق نيز معلوم شد ، وممكن است كه مراد شكافتن هر يك از آنها باشد از براي جدا كردن آنچه صلاحيت واستعداد آن داشته باشد كه مادّهء انسان شود ودور كردن فضول وزيادتيها ، « پس پرانيد وبرد از زمين پرانيدنى وبردنى ، واز آسمانها پرانيدنى وبردنى » اين نيز تأكيد سابق است يعنى پرانيد وبرد از زمين مشتى را واز آسمانها مشتى را ، وچون « ذرا » متعدّى ولازم هر دو آمده ممكن است نيز در اينجا لازم باشد ومعنى اين باشد كه پريد ورفت از زمين پريدنى ورفتنى يعنى پريد ورفت قطعهء از زمين پريدنى ورفتنى وهمچنين در آسمانها ومآل هر دو يكيست ، وممكن است كه تأكيد سابق نباشد ومراد اين باشد كه آنچه فضول وزيادتى بود در مشتى كه از زمين فرا گرفته بود پرانيد آن را ومتفرّق ساخت ، ونگاه داشت صفوه وبرگزيدهء آن را از براي خلق آدم عليه السلام از آن ، وهمچنين در آنچه فرا گرفته بود بدست راست از آسمانها ، وممكن است كه « ذرأ » بهمزة خوانده شود بمعنى خلق كرد ومعنى اين باشد كه : خلق كرد از زمين
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 531 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)