يعنى مستضعفان ، ومراد اينست كه : خداى عزّ وجلّ - مؤمنان را ببهشت فرستد باعتبار استحقاق ايشان آنرا ، والبتّه ناصبيان را بجهنّم فرستد ، بسبب آنكه مستوجب آن باشند ، امّا مستضعفان عاقبت حال ايشان معلوم نيست بلكه منوط بمشيّت واراده خداست ، گاه باشد كه رحمت كند بر ايشان ، وگاه باشد كه عذاب كند ، وگاه باشد كه بعضي از ايشان را رحمت كند وبعضي را عذاب ، ويقين هر چه واقع شود باعتبار مصلحتى خواهد بود ، وممكن است كه مراد اين باشد كه : مر خدا راست مشيّت در همهء ايشان يعنى در بارهء مؤمنان ونواصب ومستضعفان همهء قدرت واختيار دارد وآنچه كند از روى مشيّت واختيارست ودر چيزى از آنها مجبور ومضطرّ نيست باين معنى كه هر يك از آنها را كه خواهد ببهشت فرستد تواند ، واگر خواهد بجهنّم فرستد تواند ، واين معنى منافاة ندارد با آنچه در حلّ اوّل مذكور شد كه البتّه مؤمنان را ببهشت فرستد ونواصب را بجهنّم ، زيرا كه وجوب ولزوم آنها باعتبار استحقاق هر گروهيست جزاى خود را واين كه حكيم دانا وقادر توانا البتّه بايد كه بر وفق آن عمل نمايد واين منافاة ندارد با اين كه حق تعالى بذاته قطع نظر از حكمت ومصلحت اختيار وقدرت بر خلاف آنچه كند داشته باشد .
حديث سوم
اينست كه :
روايت كرده صالح بن سهل « 1 » كه گفت : گفتم بحضرت صادق صلوات اللَّه عليه :
جعلت فداك من أىّ شيء خلق اللَّه عزّ وجلّ طينة المؤمن ؟ - فقال : من طينة الأنبياء فلن تنجس أبدا .
( يعنى ) :
بگردم فداى تو از چه چيز خلق كرده است خداى عزّ وجلّ طينت مؤمن را ؟ - پس فرمود كه : از طينت پيغمبران ، پس نجس نمىشود هرگز .
هامش
( 1 ) حديث سوم باب طينة المؤمن والكافر از أبواب كتاب ايمان وكفر كافى است وتمام سند اينست ( ج 2 مرآة العقول چاپ أول ، ص 3 ) : علىّ بن إبراهيم عن أبيه عن ابن محبوب عن صالح بن سهل قال : قلت لأبى عبد اللَّه : ( جعلت فداك ، تا آخر ) .