ومراد به « روح » بنا بر مذهب متكلّمين كه بنفس مجرّدى قائل نيستند روح حيوانيست كه آن بخاريست سارى در أعضا ، وبنا بر مذهب حكما كه بنفس مجرّد قائل شدهاند روح حيواني ونفس مجرّد هر دو احتمال دارد ، واگر مراد نفس مجرّد باشد مراد به « پاكيزه كردن أو » اينست كه از نوعي نيكو خلق شود كه مايل باشد بأعمال وافعال نيك نه اين كه طينت أو بمعنى مذكور نيكو باشد زيرا كه خلق مجرّد از مادّى معقول نمىنمايد چنانكه قبل از اين مذكور شد ، يا پاكيزه كردن بدن اوست كه سبب پاكيزگى أو شود ، « پس نمىشنود چيزى از خير را مگر اين كه بشناسد آنرا » يعنى مايل بآن باشد واختيار كند آنرا نه اين كه مجبور ومضطرّ باشد در كردن آن چنانكه مذكور شد كه أحاديث طينت بايد بر اين معنى حمل شود ، و « همچنين نمىشنود چيزى از منكر را مگر اين كه انكار كند آنرا » يعنى بد داند آنرا واختيار ترك آن كند نه اين كه مضطرّ ومجبور باشد بر ترك آن ، و « مؤمن از آن طينت است » يعنى خصوص دل أو موافق آنچه در حديث اوّل مذكور شد ، يا مراد اينست كه تمام أو از نوع طينت پيغمبرانست ومراد بحديث اوّل اين باشد كه خلق أو از قطعهء طينت پيغمبرانست يا از صنف خلقت وجبلّت ايشان ، وخلق بدن أو از قطعهء پستتر از آن ، يا از صنف خلقت وجبلّت پستتر از آن ، و « ايشان أصلند » يعنى بمنزلهء أصل وبيخ درختاند ، و « مؤمنان فرعند » يعنى بمنزله شاخهاى آن درختند ، « از گل چسبنده » يعنى خلق شدهاند مؤمنان از گل چسبنده ، « از براي اين جدا نمىكند » يعنى باعتبار اين كه طينت پيغمبران وپيروان ايشان از يك طينت است وطينت پيروان از گليست چسبنده جدا نمىشوند پيروان از ايشان وبچسبانند خود را بايشان ، و « أطاعت ايشان كنند » نه باين معنى كه مضطرّ ومجبورند در اين معنى بلكه باين معنى كه طينت ايشان مرجّحى است از براي اين كه ايشان اختيار پيروى وأطاعت پيغمبران كنند ومخالفت ايشان نكنند با وجود قدرت بر آن ، ودر بعضي نسخهها « كذلك » بدل « لذلك » واقع شده وبنا بر اين معنى اينست كه :
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 515
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٥١٥