تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
قدرت واختيار قابل استحقاق ثواب وعقاب بر أطاعت وعصيان باشند پس ايشان را نيز بخلعت وجود سرافراز وبأنواع وأصناف نعمتها متمتّع وبهره‌ور گردانيده تا اين كه اگر أطاعت كنند مستحقّ ثواب گردند والّا مستوجب عقاب ، پس اعتراض كافر بر حق تعالى باين كه مرا قدرت بر أطاعت نبود معقول نيست ، وهمچنين باين كه چرا مرا هم از طينت مؤمن خلق نكردى ، چنانكه مذكور شد ، وهمچنين باين كه چرا مرا خلق كردى ، زيرا كه از جانب حق تعالى خلق أو بغير احسان باو چيزى نيست وگرفتارى أو بعقاب از راه سوء اختيار اوست با وجود قدرت أو بر خلاف آن وحق تعالى أو را جبري نكرده است بر آن ومضطرّ نساخته بآن ، پس بهيچ وجه أو اعتراض بر جناب مقدّس يزدانى نتواند كرد . ( تتمّة ) پوشيده نماند كه ميانهء حكما ومتكلّمين در باب نفس انساني خلاف است ومذهب حكما وجمعى از محقّقين متكلّمين اينست كه نفس انساني مجرّدست وأفعال وأعمال أو همه مستند باوست وبدن آلتى است از براي أو وفاعل هيچ فعل وعملي نيست ، ومذهب جمهور متكلّمين اينست كه آدمي مجرّد بدني است وصاحب روح مانند حيوانات ديگر وأفعال وأعمال از آن صادر مىشود ونفس مجرّدى نيست ، ومخفى نيست كه بنا بر مذهب جمهور متكلّمين أحاديث طينت بر ظاهر خود محمول مىتواند بود وتواند شد كه أبدان مؤمنين از گلى خلق شده باشد وأبدان كفّار از گلى ديگر ، واين معنى باعث اختلاف ايشان شود در خوبى وبدى وصدور أفعال نيك وبد ، وهمچنين آنچه گفتيم كه « آنكه از طينت بد خلق شده از طينت خوب خلق نتواند شد » ، و « آنكه از طينت خوب خلق شده از طينت بد خلق نتواند شد » ، وآنكه از طينت بد خلق شده اگر از طينت خوب خلق شود شخصي ديگر