مىشود اميد أو در عمل أو يعنى ودر بارهء بنده نسبت بخدا ظاهر نمىشود آن در عمل أو پس ظاهر مىشود كه أو را در حقيقت اميدى نباشد باو بعد از آن توبيخ وسرزنش ديگر فرمودهاند كه : وهر اميدى بغير اميد بخدا عيبناك است يعنى أصل آن عيب وننگ است وبا وجود اين آن اهتمام مىشود در آن ، واميد بخدا كه ننگ وعيبى نيست اهتمام نمىشود در آن وبنا بر اين ظاهر اينست كه « محقّق » در فقرهء بعد از اين مجرور خوانده شود نه مرفوع وترجمه اين باشد كه : « وهر ترس محقّق ثابتي بغير ترس از خدا بدرستى كه آن معلول است » يعنى صحيح وخوب نيست كه در كسى باشد وبا وجود اين آدمي آنها را بمرتبهء كمال مىدارد وترس از خدا را چنانكه بايد نمىدارد وظاهر كلام محقّق بحراني اينست كه بر اين تقدير نيز « محقّق » را مرفوع خوانده ودر فقرهء « رجا » نيز تقدير « محقّق » كرده بقرينهء فقرهء خوف وترجمه اين مىشود كه :
وهر اميد محقّق وثابتست بغير اميد بخدا ، پس بدرستى كه آن عيبناك است وكامل نيست ، وهمچنين هر ترس محقّق است مگر ترس از خدا كه آن معلول است وصحيح نيست ، وپوشيده نيست كه آنچه در نسخهها بنظر رسيد ظاهرترست وبر تقدير صحّت اين زيادتى ظاهرتر ترجمهء اوّل است ، واللّه تعالى يعلم .
يخاف العبيد « 1 » في الرّبّ ، ولا يخاف في العبيد « 2 » الرّبّ .
مىترسد از بندگان در پروردگار ، ونمىترسد در بندگان از پروردگار يعنى در أطاعت پروردگار هر گاه مخالف رضاى بندگان باشد مىترسد از ايشان وترك ميكند آن را ، ودر بارهء بندگان وظلم وستم بر ايشان نمىترسد از خدا وستم ميكند بر هر كه تواند .
اينجا تمام شد كلامي كه در وصف آن كس ومذمّت أو فرمودهاند .
وفرموده است آن حضرت عليه السّلام در وصف منافقان يعنى آنان كه باطن ايشان با ظاهر موافق نبوده :
هامش
( 1 ) كذا در نسخهء چاپ هند كه نسخهء شارح ( ره ) موافق با آن بوده چنانكه مكرّر گفتهايم ليكن در نسخهء چاپ صيدا وچاپ نجف بصيغهء مفرد .
( 2 ) كذا در نسخهء چاپ هند كه نسخهء شارح ( ره ) موافق با آن بوده چنانكه مكرّر گفتهايم ليكن در نسخهء چاپ صيدا وچاپ نجف بصيغهء مفرد .