مراد مذمّت آدميست واين كه دعوى ميكند بگمان خود اين كه اميد مىدارد از خدا ، وسوگند بخداى بزرگ كه دروغ مىگويد اين را يعنى اميدى چنانكه بايد وحقيقت اميدست ندارد ، زيرا كه ظاهر نمىشود اميد أو در عمل أو ، وهر كه اميد داشته باشد معلوم مىشود اميد أو در عمل أو از كمال سعى أو از براي آن واهتمام أو بآن مگر اميد از خدا كه آن عيبناك است زيرا كه لازم آن كه سعى واهتمام در عمل باشد با آن نيست ، واگر عيبى نمىداشت لازم آن از آن جدا نمىشد ، وهمچنين هر ترسى محقّق است مگر ترس از خدا كه آن معلول وسقيم است بهمان علّت كه در اميد مذكور شد . وبعد از اين از براي تأكيد اين معنى فرمودهاند كه : اميد مىدارد آدمي از خدا در بزرگ يعنى در چيزهاى عظيم كه آن رحمت وبخشايش حق تعالى باشد وبهشت ونعمتهاى آن وخلاصي از جهنّم ونقمات آن ، واميد مىدارد از بندگان در كوچك خرد كه آن منفعتى باشد از منافع دنيوي كه همه كوچك وحقيرست وبا وجود اين پس عطا ميكند بنده را آنچه عطا نمىكند پروردگار را كه آن كمال سعى واهتمام باشد در أطاعت وانقياد شخصي كه اميد از أو دارد وعدم آن سعى واهتمام در أطاعت وانقياد حق تعالى ، پس چيست شأن خداى عزّ وجلّ كه كوتاهى كرده مىشود نسبت باو از آنچه كرده مىشود با بندگان أو ، پس معلوم مىشود كه اميد أو بخدا اميدى نيست كه در حقيقت اميد باشد مانند اميد بديگران .
بعد از آن التفات فرمودهاند از غيبت بخطاب وخطاب فرمودهاند بآدمى باين كه :
اين سلوك تو با خدا آيا از براي اينست كه مىترسى كه در اميد تو باو دروغگو باشى يعنى اين كه در حقيقت اميدى ندارى بخدا وسعيى نمىكنى آيا از براي اينست كه اگر اميد داشته باشى مىترسى كه خدا اميد ترا بر نياورد وتو دروغگو برآئى ،
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 485
مساهمون: جمال الدين محمد الخوانساري
ص٤٨٥