تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
يبادر دائبا ما يفنى ، ويدع أبدا ما يبقى . پيشى مىگيرد تعب كشنده آنچه را فانى مىشود ، ووامىگذارد هميشه آنچه را باقي مىماند . يعجز « 1 » عن شكر ما أوتى ، ويبتغى الزّيادة فيما بقي . عاجز مىشود از شكر آنچه داده شده ، وطلب ميكند زيادتى را در آنچه باقي مانده ، پس شكر نمىكند آنچه را داده شده وعاجزست از آن از راه كاهلي وتن پرورى ، وبا وجود اين طلب زيادتى ميكند از آنچه باقي مانده وداده نشده ومىخواهد كه باز از آنها زياد شود از براي أو يا در آنچه باقي مانده از عمر أو ومىخواهد كه بعد از اين نعمت أو زياد شود . يرشد غيره ويغوى نفسه ، وينهى النَّاس بما لا ينتهى ، ويأمرهم بما لا يأتي . راه درست مىنمايد غير خود را وگمراه ميكند نفس خود را ، ومنع ميكند مردم را به آن چه يعنى از آنچه « 2 » خود باز نمىايستد ، وأمر ميكند ايشان را به آن چه خود نمىآيد يعنى نمىآيد بآن ، يعنى نمىآورد آنرا ونمىكند آنرا . يتكلّف من النّاس ما لم يؤمر ، ويضيّع من نفسه ما هو أكثر . بكلفت وزحمت ميكند از جانب مردم آنچه را امر نشده بآن ، وضايع ميكند از نفس خود آنچه را بيشترست يعنى مىدارد مردم را بكلفت وزحمت كشيدن بر آنچه أمر نشده بآن از سنّتيها وآداب ، وخود ضايع ميكند ووامىگذارد آنچه را بيشتر وعمده‌ترست از واجبيها كه أمر شده به آنها . يأمر النّاس ولا يأتمر ، ويحذّرهم ولا يحذر .
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « عجز عنه ( كضرب وعلم ) عجزا ضعف عنه ولم يقتدر عليه » . ( 2 ) مراد شارح ( ره ) بتعبير « يعنى از آنچه » آنست كه « باء » در اينجا بمعنى « عن » است .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 482 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)