تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

11023

يمتحن المؤمن بالبلاء كما يمتحن بالنَّار الخلاص « 1 » . آزمايش كرده مىشود مؤمن ببلا چنانكه آزمايش كرده مىشود بآتش خلاص ، مراد بخلاص بكسر خاء « 2 » طلا ونقره است كه در بوته خالص كنند آن را از غشّ .

11024

يحتاج العلم إلى الحلم « 3 » . محتاجست علم بسوى حلم ، زيرا كه زينت آن مىشود وعلمي كه با حلم نباشد فضيلتى ندارد .

11025

يحتاج العلم إلى الكظم . محتاجست علم بسوى فرو خوردن خشم ، يعنى بصبر كردن بر تعب وزحمت آن .

11026

يمتحن الرّجل بفعله لا بقوله . آزمايش كرده مىشود مرد بكردار أو نه بگفتار أو .

11027

ينبئ عن قيمة كلّ امرئ علمه وعقله . خبر مىدهد از بهاى هر مردى علم أو وزيركى أو ، يعنى قيمت هر مردى باندازهء علم أو وزيركى اوست .

11028

ينام الرّجل على الثّكل ، ولا ينام على الظّلم .
هامش
( 1 ) مناسب مقام است آنچه گفته‌اند ، گويا از خاقانيست .« نه در غنچه كامل شود پيكر گل * نه در بوته ظاهر شود صفوت زر » « ز أحداث چرخ است تهذيب مردم * چو از زخم خايسك تيزى خنجر »( 2 ) در منتهى الإرب گفته : « خلاص بالكسر خلاصهء روغن وگداختهء زر وسيم ومسكه وربّ خرما » . ( 3 ) مناسب مقام است گفتار سعدى :« در خاك بيلقان برسيدم بعابدى * گفتم مرا بتربيت از جهل پاك كن » « گفتا برو چو خاك تحمّل كن اى فقيه * يا هر چه خواندهء همه در زير خاك كن »