وخصوص دروغ هر دو آمده و « تقوى » نيز بمعنى ورع وپرهيزگاريست يا ترس از خدا ، پس اگر مراد بفجور معنى اوّل باشد ظاهر اينست كه « تقوى » بر معنى دويم حمل شود واين كه فسوق بتدريج فاسد وزايل ميكند ترس از خدا را ، زيرا كه بنا بر معنى اوّل فاسد كردن فسق آن را امر ظاهريست ومحتاج ببيان نيست ، واگر مراد خصوص دروغ باشد باز تقوى بر همان معنى محمول مىتواند شد وبر معنى پرهيزگارى نيز حمل مىتوان كرد كه غرض بيان فسق بودن كذب باشد ومنافاة آن با پرهيزگارى .
وفرموده است آن حضرت عليه السّلام در وصف كسى كه مذمّت فرموده أو را :
11013
يحبّ أن يطاع ويعصى ، ويستوفى ولا يوفى ، يحبّ أن يوصف بالسّخاء ولا يعطى ، ويقتضى ولا يقتضى « 1 » .
دوست مىدارد كه أطاعت كرده شود وعصيان ميكند ، واستيفا ميكند وايفا نمىكند ، دوست مىدارد كه وصف كرده شود بسخاوت وعطا نمىكند ، واقتضا ميكند واقتضا كرده نمىشود يعنى مىخواهد كه مردم أطاعت وفرمانبردارى أو كنند وبا وجود اين خود عصيان حق تعالى ونافرمانى أو ميكند واين موافق است با مذهب حقّ
هامش
( 1 ) مىتوان عبارت را چنين خواند : يحبّ ان يطاع ويعصى ، ويستوفى ولا يوفى ، يحبّ ان يوصف بالسّخاء ولا يعطى ، ويقتضى ولا يقتضى - يعنى دوست مىدارد كه مردم فرمانش برند وخود فرمان نبرد ، وحقش را تمام بگيرد وحق ديگران را ندهد ، دوست مىدارد كه مردم بسخاوتش بستايند با آنچه چيزى ندهد ، واز مردم مطالبهء حقوق خود كند ليكن كسى از أو مطالبهء حق خود نكند ، وقويّا محتمل است كه اين دو كلمهء أخير بفاء بوده است واز اشتباه كاتبان بضاد تبديل شده باشد پس معنى اينست كه : دوست مىدارد كه مردم از أو پيروى كنند وأو خود پيروى از احدى نكند واللّه العالم بحقيقة الحال .