11036
يكثر حلف الرّجل لأربع ، مهانة يعرفها من نفسه ، أو ضراعة يجعلها سبيلا إلى تصديقه ، أوعىّ لمنطقه فيتّخذ الأيمان حشوا وصلة لكلامه ، أو لتهمة قد عرف بها .
بسيار مىشود سوگند مرد از براي چهار چيز ، خواريى كه ميداند آنرا از نفس خود ، يا فروتنيى كه مىگرداند آنرا راهى بسوى تصديق خود ، يا عجزي در كلام خود پس فرا مىگريد سوگندها را پركنندهء وپيوندى از براي كلام خود ، يا از براي تهمتى كه بتحقيق شناخته شده باشد بآن ، غرض منع از سوگند خوردن بسيارست در كلام ، واين كه آن ناشى مىشود از يكى از چهار چيز كه هر يكى نقصى است :
يكى - خواريى كه در خود بداند يعنى داند كه مردم أو را خوار دارند واعتباري بسخن أو نمىكنند تا سوگند نخورد ، يا اين كه خوارى خود را ميداند باعتبار اين كه ميداند كه دروغ مىگويد پس سوگند بر آن مىخورد كه شايد مردم باور كنند .
دويم - خوارى وفروتنيى كه مىخواهد اظهار كند نسبت بكسى پس مىگرداند آن سوگند را راهى بسوى اين كه تصديق أو كند در آن باب ، مثل اين كه شايعست كه قسم مىخورند نزد بزرگان كه مخلص وبندهء شمايم ، وممكن است كه مراد اين باشد كه قسم مىخورند بر فروتنيها كه ميكند چنانكه گفتيم تا اين كه آن فروتنى را دليل گرداند از براي تصديق أو در سخنى كه بعد از آن گويد مثل اين كه سوگند مىخورد كه بنده ومخلص شمايم ومصلحت شما را در فلان كار يا در ترك آن مىدانم .
سيم - اين كه عجزي دارد در سخن وكلام خود ، وفصاحت وبلاغتى ندارد كه كلام را بر وجهي كه بايد طولى دهد پس فرا مىگيريد سوگندها را پر كننده وپيوندى از براي كلام خود كه به آنها كلام أو طولى بهم رساند مانند ألفاظ بيكار كه گاهى در اشعار ميباشد ومىگويند كه مصرع « 1 » پر كن است .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « مصراع بالكسر نيمهء شعر ونيمهء در كه بهندى كوارست وهما مصراعان من الأبواب والشعر ، مصرع كمنبر مثله فيهما » .