تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 467

مساهمون:

ص٤٦٧
حركت كند « بعد از آن پرهيزگارى نمايد خدا را هر آينه بگرداند خدا از براي أو بدر شدى از آنها » وغرض اينست كه هر چند كسى در كمال شدّت وسختى افتد چون تقوى وپرهيزگارى آورد حق تعالى بگرداند از براي أو بدر شدى از آن ، بعد از آن فرموده‌اند كه : هر گاه پرهيزگارى چنين است « پس انس نفرمايد زينهار ترا مگر حقّ ، ورم ندهد زينهار ترا مگر باطل » چه اين تمام حقيقت پرهيزگاريست بعد از آن فرموده‌اند كه : « پس اگر قبول مىكردى دنياي ايشان را هر آينه دوست مىداشتند ترا ، واگر مىبريدى از دنيا هر آينه أيمن مىشدند از تو » يعنى اگر تو نيز مانند ايشان مىبريدى پارهء از دنيا را از دنيا براي خود وشريك مىشدى با ايشان در دنيا دارى هر آينه أيمن مىشدند از تو وترسى نداشتند وايذا وآزار تو نمىكردند .

11003

يا أهل الغرور ما ألهجكم بدار خيرها زهيد ، وشرّها عتيد ، ونعيمها مسلوب ، ومسالمها محروب ، ومالكها مملوك ، وتراثها متروك . اى أهل غرور چه چيز حريص كرده شما را بسرائى كه خير آن كم است ، وشرّ آن آماده است ، ونعمت آن مسلوبست ، وآشتى كننده با آن محروب ، ومالك آن مملوكست ، وميراث آن متروك ، مراد به « أهل غرور » جمعىاند كه مغرور بدنيا شده‌اند وفريب آن را خورده‌اند ، وغرض نشنيع ايشانست واين كه چيزى نيست كه باعث حرص بر آن وولوع بآن شود ، با وجود آنچه از صفات آن مشاهده مىشود پس چه چيز منشأ حرص وولوع شما شده ، ؟ ! و « نعمت آن مسلوبست » يعنى ربوده شده است يا باعتبار اين كه بزودى ربوده خواهد شد ، ويا باعتبار اين كه در حقيقت نعمتي نيست در آن ، ونعمتهاى خسيسهء آن چندان آميخته بتعبها والمهاست كه با وجود آنها آنها را نعمت نمىتوان شمرد ، و « محروب » كسى را گويند كه مال أو ربوده شده باشد وبرهنه وبىچيز مانده باشد ، ومراد بر قياس سابق اينست