تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 464

مساهمون:

ص٤٦٤
تقطع الآمال ، ألا وهي المتصّدية العنون ، والجامحة الحرون ، والمانية الخئون . اى مردمان بىرغبت شويد در دنيا ، پس بدرستى كه زندگانى آن كوتاه است ، وخير آن اندك ، وبدرستى كه هر آينه سراى رفتن وگذر كردنست ، وجايگاه مكدّر ساختنست ، وبدرستى كه آن نزديك مىسازد أجلها را ، وقطع ميكند أملها را ، آگاه باشيد وآن فرا پيش آينده است ظاهر شونده پيش روى ، وسركشيست گهيگر « 1 » وتقدير كننده‌ايست خيانت كننده . « جايگاه مكدّر ساختنست » يعنى جايگاهيست كه همواره آدمي را مكدّر مىسازد وعيش در آن صاف نمىباشد از غمها وألمها ، و « آن فرا پيش آينده است » يعنى پيش آدمي مىآيد ، و « ظاهر مىشود پيش روى أو ورغبت مىفرمايد از راهها بجانب خود ، « سركشيست گهگير » يعنى بمنزلهء أسب سركشى است كه رام نمىتوان كرد آنرا چون سخت كنند زجر آنرا بايستد ونرود ، و « تقدير كننده است » يعنى از براي مردم تقديرها ووعده‌ها ميكند كه چنين وچنان ميكنم از براي شما امّا خيانت كننده است ووفا نمىكند به آنها .

11002

يا أباذرّ إنّك إن غضبت للَّه فارج من غضبت له ، إنّ القوم خافوك على دنياهم وخفتهم على دينك ، فاترك في أيديهم ما خافوك
هامش
( 1 ) در غياث اللغات گفته : « گه گير بهر دو گاف فارسي اسبى كه تن بسوارى ندهد ، از مصطلحات » ودر بهار عجم ( در باب گاف فارسي ) گفته : « گهگير بفتح اوّل وكسر گاف دوم نيز فارسي اسبى كه تن بسوارى ندهد واگر بجهد بر آن سوار شوند هر چند مهميزش كنند قدم بر ندارد وپايش كشد ظهورى گفته :« سمند عشق را شايد ز گهگيرى برون آرى * ظهورى در ركاب غم عنان دادى خموشى را »ودر آنندراج نيز عينا آنرا از بهار عجم نقل كرده است .