10998
يا دنيا يا دنيا إليك عنّى ، أبى تعرّضت أم الىّ تشوّقت « 1 » ، لا حان حينك ، غرىّ غيرى لا حاجة لي فيك ، قد طلّقتك ثلاثا لا رجعة لي فيها ، فعيشك قصير ، وخطرك يسير ، وأملك حقير ، آه من قلّة الزّاد ، وطول الطّريق ، وبعد السّفر ، وعظم المورد .
اى دنيا اى دنيا دور شو از من ، آيا مرا فرا پيش آمدهء يا بسوى من مشتاق شدهء ، نزديك نيست وقت تو ، فريب ده غير مرا ، نيست حاجتي مرا بسوى تو ، بتحقيق كه طلاق دادهام من ترا سه مرتبه كه نيست رجوعي مرا در آنها ، پس عيش تو كوتاه است ، وقدر تو اندكست ، واميد تو كوچك است ، آه از كمي توشه ودرازى راه ودورى سفر « 2 » وبزرگى جائى كه بايد وارد شد ، تشبيه شده دنيا بزنى كه فريب دهد آدمي را كه أو را تزويج نمايد چنانكه شايع است واين سخنان با أو از براي استماع مردم است واين كه حال آن بر ايشان ظاهر شود وخواستگارى آن ننمايند ، « وآيا مرا فرا پيش آمدهء » يا « بسوى من مشتاق شدهء » استفهاميست از براي تعجّب از اينها واظهار اين كه اينها ارادههائيست باطل نسبت بمن چه من كسى نيستم كه رغبت در تو كنم وخواستگارى تو نمايم ، و « نزديك نيست وقت تو » يعنى وقت وصل من وتو أمرى نيست كه نزديك باشد خيال دوريست كه كردهء ، وممكن است كه جمله دعائي باشد وترجمه اين باشد كه : نزديك مباد وقت وصل تو نسبت بمن يا نسبت بكسى ، و « فريب ده غير مرا » يعنى من كسى نيستم كه فريب تو
هامش
( 1 ) بعضي از فضلا وشرّاح نهجالبلاغه اين كلمه را بفاء خوانده واز مادهء « ش وف » گرفتهاند زيرا بفاء هم معنى درست است ، طريحى ( ره ) در مجمع البحرين گفته :
« تشوّفت إلى الشيء تطلّعت ، ومنه : النّساء يتشوّفن من السّطوح » .
( 2 ) در اين باب نيكو سرودهاند :« تو زان منازل دور ودراز بىخبرى * از آن نساختهء برگ ره ز مركب وزاد »
« چو هيچ ياد نكردى ز خاك مبدأ خويش * ذخيرهء بنه آخر براي روز معاد »