10962
يستدلّ على نبل الرّجل بقلّة مقاله ، وعلى تفضّله بكثرة احتماله .
دليل گفته مىشود بر نبل مرد بكمى گفتار أو وبر افزونى أو ببسيارى احتمال أو ، چنانچه مكرّر مذكور شد « نبل » بضمّ نون وسكون باء يك نقطه بمعنى تندى فطنت است يا نجابت ، ومراد به « احتمال » بر خود گرفتن مؤنات واخراجات وديون مردم است يا متحمّل شدن بىادبيهاى ايشان .
10963
يستدلّ على كرم الرّجل بحسن بشره ، وبذل برّه .
دليل گفته مىشود بر كرم مرد بنيكوئى شگفتى أو ، وبذل احسان أو ، مراد بكرم جود وسخاوت است يا گرامى وبلند مرتبه بودن .
10964
يستدلّ على المحسنين بما يجرى لهم على ألسن الأخبار وحسن الأفعال وجميل السّيرة .
دليل گفته مىشود بر نيكوكاران به آن چه روان مىشود از براي ايشان بر زبانهاى نيكان ، ونيكوئى أفعال وزيبائى سيرت ، يعنى دليل بر بودن كسى از جملهء نيكوكاران اينست كه حق تعالى روان مىسازد بر زبان نيكان مدح أو ووصف أو بخوبى ، پس اين دليل است از براي هر كه بشنود اين را از ايشان وهر چند كه خود كار خوبى از أو نديده باشد ، وهمچنين أفعال نيكو دليل آنست واين ظاهرست ، وهمچنين سيرت زيبا يعنى طريقت نيكو در سلوك يا بنيّات نيكو .
10965
يستدلّ على ادبار الدّول بأربع ، تضييع « 1 » الأصول ،
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) اين كلمات را يعنى « تضييع » و « تمسّك » و « تقديم » و « تأخير » را هم برفع وهم بجرّ ضبط كرده است تا اشاره باشد باين كه قرائت آنها بهر دو وجه درست است چنانكه نظائرش مكرر ياد شده است .