از كردن بديها باشد بعد از اين وپشيمانى از آنچه سابق كرده باشد واز روى ترس اين كه اين جدا نشدن از حذر وپشيمانى از راه ترس اين باشد كه مبادا بسبب آنچه كرده يا خواهد كه بكند بلغزد پاى أو وبيفتد در هلاكت أخروي .
10953
ينبغي أن يكون التّفاخر بعلىّ الهمم ، والوفاء بالذّمم ، والمبالغة في الكرم ، لا ببوالى الرّمم ، ورذائل الشّيم .
سزاوارست اين كه بوده باشد مفاخرت كردن با يكديگر ببلند همّتها ، ووفا كردن بپيمانها ، ومبالغه در كرم نه بكهنههاى استخوانهاى پوسيده ونكوهيدههاى خويها ، مراد اينست كه چيزى كه قابليّت اين دارد كه كسى مفاخرت كند بآن همّت وعزم بلندست كه برساند آدمي خود را بآن بشرف ومرتبهء بلندى ووفا كردن بعهدها وپيمانها كه بكند ، ومبالغه در كرم يعنى جهد كردن وكوتاهى نكردن در آن ، ومراد به « كرم » سخاوت وجودست يا گرامى وبلند مرتبه بودن ، « نه بكهنههاى استخوانهاى پوسيده » يعنى نه به آن چه شايع است ميانهء مردم كه مفاخرت ميكنند ببزرگى پدران وأجداد وانتساب بايشان « 1 » كه بمنزلهء ريسمان كهنه است ومفاخرت ميكنند بخويهاى نكوهيده مثل شدّت غضب وتعدّى وطغيان وبي باكى در قتل وغارت وأمثال آنها .
10954
ينبغي للعاقل إذا علّم أن لا يعنف ، وإذا علّم أن لا يأنف .
سزاوارست از براي عاقل هر گاه تعليم كند اين كه درشتى نكند ، وهر گاه تعليم كرده شود اين كه آن را ننگ وعار خود نداند .
هامش
( 1 ) نظير اين حديث شريف است حديثي ديگر كه نيز از آن حضرتست عليه السلام :
المرء يفتخر بالهمم العالية لا بالرّمم البالية ، ودر اين باب نيكو سرودهاند :« از هنر خويش گشا سينه را * مايه مكن نسبت ديرينه را »
« زنده بمرده مشو اى ناتمام * زنده تو كن مردهء خود را بنام »
« از پدر مرده ملاف اى جوان * ورنة سگى چون خوشى از استخوان »