دليل گفته مىشود بر آنچه واقع نبوده به آن چه بتحقيق بوده ، ممكن است كه مراد اين باشد كه مىتوان استدلال كرد به آن چه واقع شده بر آنچه واقع نشده ، واستنباط حال آن از آن مىتوان كرد مثل اين كه أهل سنّت مىگويند كه : اگر خلافت بىفاصله حقّ آن حضرت صلوات اللّه وسلامه عليه مىبود چرا در آن وقت سعى نمىكرد در آن با آن همه شجاعت كه داشت پس استنباط جواب آن مىتوان كرد از آنچه سعى فرمودند وبجائى نرسيد باعتبار كثرت دشمنان ومعاندان ، وبملاحظهء آنچه مكرّر مشاهده مىشود كه هر چند كسى شجاع باشد با أتباع قليل معارضه با جمع كثير نمىتواند كرد ، وهر كه متصدّى آن شد خود را در هلاكت انداخت ، وممكن است كه مراد اين باشد كه :
استدلال مىتوان كرد بر أحوال دنيا وبىاعتبارى آن بعد از اين نيز به آن چه واقع شده قبل از اين ، وهمچنين بر بدى عاقبت ظالمان در هر عصري به آن چه واقع شده از بدى عاقبت ايشان در أعصار سابقه ، وهمچنين أمثال ونظاير اينها ، واللّه تعالى يعلم .
10974
يستدلّ على مروّة الرّجل ببثّ المعروف وبذل الاحسان وترك الامتنان .
دليل گفته مىشود بر مروّت وآدميّت مرد بپراكنده كردن عطا ، وبذل احسان ، وترك منّت گذاشتن .
10975
يستدلّ على عقل الرّجل بكثرة وقاره ، وحسن احتماله وعلى كرم أصله بحسن أفعاله .
دليل گفته مىشود بر عقل وزيركى مرد ببسيارى وقار أو ، ونيكوئى احتمال أو ، وبر گرامى بودن أصل ونژاد أو بنيكوئى كارهاى أو ، مراد به « نيكوئى احتمال » چنانكه مكرّر مذكور شد متحمّل شدن مؤنات وإخراجات محتاجان وأداى ديون ايشانست ، يا تحمّل درشتيها وبىادبيهاى ايشان ، وبنا بر اين بمنزلهء تأكيد « بسيارى وقار » است .