10945
ينبغي أن يتداوى المرء من أدواء الدّنيا كما يتداوى ذو العلّة ويحتمى من شهواتها ولذّاتها كما يحتمى المريض .
سزاوارست اين كه مداوا كند مرد از دردهاى دنيا چنانكه مداوا ميكند صاحب علّت ، وپرهيز كند از شهوتهاى آن ولذّتهاى آن چنانكه پرهيز ميكند بيمار ، مراد به « دردهاى دنيا » دردهاى دوستى آن وخواهش آنست .
10946
ينبغي أن يكون علم الرّجل زائدا على نطقه ، وعقله غالبا على لسانه .
سزاوارست اين كه بوده باشد دانش مرد زيادة بر گويائى أو ، وزيركى أو غالب بر زبان أو .
10947
ينبغي أن يكون الرّجل مهيمنا على نفسه ، مراقبا قلبه ، حافظا لسانه .
سزاوارست اين كه بوده باشد مرد گواه بر نفس خود ، نگهبان دل خود را ، حفظ كننده زبان خود را ، واين فقرهء مباركه در بعضي نسخهها نيست « 1 » .
10948
ينبغي للعاقل أن يحترس من سكر المال وسكر القدرة وسكر العلم وسكر المدح وسكر الشّباب فانّ لكلّ ذلك رياحا خبيثة تسلب العقل وتستخفّ الوقار .
سزاوارست از براي عاقل اين كه نگهدارى كند خود را از مستى مال ، ومستى توانائى ، ومستى علم ، ومستى مدح ، ومستى جوانى ، پس بدرستى كه از براي همهء اينها بادهاى پليد باشد كه زايل كنند عقل را ، وسبك گردانند وقار را ، مراد به « مستى
هامش
( 1 ) هر سه نسخهء چاپى ( چاپ هند وچاپ صيدا وچاپ نجف كه در سال جارى بطبع رسيده ) از آن نسخ است كه فاقد اين فقرهء شريفه است .