تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 429

مساهمون:

ص٤٢٩
نيست خيرى در برادرى كه لازم نگرداند از براي تو مثل آنچه لازم مىگرداند از براي نفس خود . وفرموده است آن حضرت عليه السّلام در وصف جهنّم .

10892

لا يظعن مقيمها ، ولا يفادى أسيرها ، ولا تقصم كبولها ، لا مدّة للدّار فتفنى ، ولا أجل للقوم فيقضى « 1 » . حركت نمىكند أقامت كننده در آن ، وفديه داده نمىشود أسير آن ، وشكسته نمىشود بندهاى گران آن ، نيست مدّتى از براي آن خانه پس فانى شود ، ونه اجلى از براي قوم آن پس بگذرد ، يعنى مقيمان وساكنان در آن حركت نمىتوانند كرد ببيرون رفتن از آن ، ورهائى نمىيابند أسيران آن باين كه فديه داده شود از براي رهائى ايشان ، چنانكه كفّار در دنيا أسير كه مىشدند گاهى بفديه رهائى مىيافتند ، وبندهاى گران كه دارند نمىتوان شكست كه از آن خلاص شوند ومدّت معيّنى نيست از براي آن خانه كه خراب وفانى شود بعد از آن ، بلكه هميشه وپاينده باشد ، و « نه أجلى » يعنى زمان معيّنى از براي حيات ايشان كه بگذرد آن وبميرند بعد از آن وخلاص گردند از آن عذاب ، وممكن است كه أجل بمعنى مرگ باشد وترجمه اين باشد كه ونه مرگى از براي قوم آن كه بميرند هر گاه برسند آن ، وبنا بر اين مفرد آوردن « يقضى » ممكن است كه باعتبار لفظ قوم باشد . وفرموده است در وصف كسى كه مذمّت فرموده أو را :

10893

لا يحتسب رزيّة ، ولا يخشع تقيّة ، لا يعرف باب الهدى فيتّبعه ، ولا باب الرّدى فيصدّ عنه . گمان نمىكند هيچ مصيبتى را ، وفروتنى نمىكند از راه ترسى ، نمىشناسد در
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) « يقضى » را بصيغهء معلوم ضبط كرده وگويا ناشى از طغيان قلم بوده است ، زيرا يقال : قضى أجله مانند قضى نحبه ، طالب تحقيق خود بكتب لغت رجوع كند .
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 429 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)