10880
لا يقابل مسئ قطّ بأفضل من العفو عنه .
در برابر كرده نمىشود گنهكارى هرگز بچيزى افزونتر از درگذشتن از أو .
10881
لا خير في المعروف إلى غير عروف .
نيست خيرى در احسان كردن بسوى غير عروفى ، ظاهر اينست كه مراد به « عروف » در اينجا بسيار شناساست ، يعنى كسى كه حقّ احسان را خوب شناسد وداند نه صبور يعنى بسيار صبر كننده كه معنى معروف « عروف » است .
10882
لا يزكو عند اللَّه سبحانه الّا عقل عارف ، ونفس عزوف .
پاكيزه نمىشود نزد خداى سبحانه يا فزايش نمىكند نزد خداى سبحانه مگر عقلي عارف ونفسي عزوف ، يعنى عقل عارف بخير وشرّ كارها بعلوم ومعارف ، و « نفسي عزوف » بفتح عين بىنقطه وضمّ زاء بانقطه ، يعنى بىرغبت در دنيا وبرگردنده از آن .
10883
لا خير في الكذّابين ، ولا في العلماء الأفّاكين .
نيست خيرى در كذّابان ، يعنى بسيار دروغگويان ونه در علماى افّاكان يعنى برگردانندگان مردم از راه حقّ ، و « افّاك » بمعنى كذّاب نيز شايع است نهايت در اينجا ظاهر آن معنيست .
10884
لا خير في قوم ليسوا بناصحين ولا يحبّون النَّاصحين « 1 » .
نيست خيرى در قومي كه نيستند ناصحان ودوست نمىدارند ناصحان را ، يعنى صاف وخالص نيستند با يكديگر يا با مردم ، ودوست نمىدارند مردم صاف خالص را ، يا نيستند نصيحت كنندگان ودوست نمىدارند نصيحت كنندگان را .
10885
لا خير في الدّنيا الّا لأحد رجلين ،
رجل أذنب ذنوبا فهو
هامش
( 1 ) قيد أخير مرتبهء بلندى را در بر دارد از اينجاست كه شاعر مىگويد :« أحبّ الصالحين ولست منهم * لعلّ اللَّه يرزقني الصلاحا ».