و « دور كردن شيطانست » ، يعنى دور كنندهء آنست ، وممكن است كه ترجمهء اين باشد كه : محلّ وجايگاه دور كردن شيطانست ، يا بكسر ميم خوانده شود ومعنى اين باشد كه : آلت دور كردن شيطانست وهمچنين در مرضاة نيز اين دو احتمال جاريست .
10860
لا شيء أعود « 1 » على الانسان من حفظ اللّسان وبذل الاحسان .
نيست چيزى سودمندتر بر آدمي از نگهدارى زبان وبذل احسان .
10861
لا يعدم « 2 » الصّبور الظّفر وإن طال به الزّمان .
كم نمىكند بسيار صبر كنندهء فيروزى را واگر چه دراز بكشد باو زمان ، يعنى آخر بفيروزى مىرسد هر چند گاهى بعد از زمان درازى باشد .
10862
لا شيء يذخره الانسان كالايمان باللَّه وصنائع الاحسان .
نيست چيزى كه ذخيرة كند آن را آدمي مثل ايمان بخدا وكرده شدههاى احسان ، يعنى اينها بهترين ذخيرهها وپس اندوزيهايند « 3 » .
10863
لا يستقيم قضاء الحوائج الّا بثلاث ، بتصغيرها لتعظيم وسترها لتظهر ، وتعجيلها لثهنأ .
راست نمىشود برآوردن حاجتها مگر بسه چيز ، بكوچك شمردن آن تا بزرگ
هامش
( 1 ) شارح ( ره ) مطابق سيرهء خود در نظاير اين تركيب كلمهء « أعود » را بضم وفتح دال ضبط كرده وبر روى آن لفظ « معا » نيز نوشته است تا اشاره باشد باين كه قرائت آن بهر يك از دو وجه مذكور درست است .
( 2 ) در أقرب الموارد گفته : « عدم المال ( كعلم ) عدما ( بسكون الدال وفتحها ) فقده ، فهو عادم والمال معدوم ويقال : ما يعدمنى هذا الامر أي ما يعدوني » ودر منتهى الإرب گفته : « عدم محرّكة وقد يضمّان نيستى وگم كردن وأكثر بر فقدان مال مستعمل مىشود ( تا آنكه گفته ) والفعل من سمع ( تا آنكه گفته ) وقول متكلمان وجد فانعدم غلط است » .
( 3 ) شارح ( ره ) اين كلمه را يعنى « پس اندوزها » را صريحا بواو نوشته است .