10851
لا يكون حازما من لا يجود بما في يده ، ولا يؤخّر عمل يومه إلى غده .
نمىباشد دور انديش كسى كه سخاوت نمىكند به آن چه در دست اوست ، وپس نمىاندازد كار روز خود را بسوى فرداى خود ، « دور انديش نبودن سخاوت - نكننده » باعتبار اينست كه در سخاوت نفع دنيوي واخروى اوست پس كسى كه ترك آن كند سود عاقبت خود را ملاحظه نكرده ، و « پس انداختن كار امروز خود بسوى فردا » از براي شتاب نكردن در آنست وتأمّل كردن در عاقبت آن كه متضمّن زيان وضررى باشد ، پس كسى كه ترك كند آن را دورانديش نباشد .
10852
لا تدوم حيرة الدّنيا ، ولا يبقى سرورها ، ولا تؤمن فجعتها .
پاينده نمىماند حيرانى دنيا ، وباقي نمىماند شادمانى آن ، وايمنى نيست از مصيبتها آن ، مراد اينست كه از حيرانى كه در دنيا رو دهد اندوهگين نبايد شد وأيمن نماند ، وهمچنين مغرور بشادى آن نبايد شد ، باقي نمىماند وأيمن از مصائب آن نبايد بود وهمواره حذر از آن بايد كرد بدعا وأمثال آن پوشيده نماند كه « حيرة » در نسخههاى كتاب بياء دو نقطه ضبط شده است « 1 » ومعنى آن همانست كه شرح شد وگمان مىرود كه صحيح « حبره » باشد بباء يك نقطه وناسخين بغلط آنرا بياء دو نقطه نوشته باشند وبنا بر اين معنى اين خواهد بود كه : پاينده نمىماند شادى دنيا ، زيرا « حبره » « 2 » بفتح حاء وسكون باء يك نقطه وفتح راء وبهاء در آخر بمعنى شاديست . وبنا بر اين جملهء « ولا يبقى سرورها » عطف تفسير يا جملهء مؤكّده خواهد بود ومقابل وقرينهء آنها جملهء « ولا تؤمن فجعتها » .
هامش
( 1 ) در هر دو نسخهء چاپى بباء يك نقطه است ، ( چاپ هند ، ص 401 ، س 4 وچاپ صيدا ، ص 162 ، س 4 ) .
( 2 ) در منتهى الإرب گفته : « حبره شادى ونشاط وفراخى عيش ، يقال : مع الحبرة عبرة » .