10800
لا يقصّر المؤمن عن احتمال ولا يجزع لرّزيّة .
كوتاهى نمىكند مؤمن از احتمالي ، وجزع وبي صبري نمىكند از براي مصيبتى ، مراد به « احتمال » تحمّل وبرداشتن بي ادبيهاى مردم ودر گذشتن از آنهاست ، يا تحمّل وبر خود گرفتن مؤنات واخراجات ايشان بقدر مقدور .
10801
لا يعرف قدر ما بقي من عمره الّا نبىّ أو صدّيق .
نمىشناسد قدر آنچه را باقيمانده از عمر أو مگر پيغمبرى يا صدّيقى ، مراد بشناختن قدر آن اينست كه آن را در باطل وعبث صرف نكند وآن را غنيمتى داند از براي صرف در طاعات وتحصيل خيرات ومبرّات ، ومراد بصدّيق بكسر صاد وتشديد دال كسيست كه ملازم راستى باشد در گفتار وكردار وجدا نشود از آن .
10802
لا ينفع اجتهاد بغير توفيق .
سود نمىدهد جدّ وجهد كردنى بي توفيقي ، غرض اينست كه در رسيدن بهر مطلبي توفيق حق تعالى مىبايد وهر گاه آن نباشد هر چند كسى بذل جهد وطاقت خود كند در سعى در آن سودى نمىدهد ، پس آدمي همواره بايد كه متوسّل بدرگاه أو باشد ودر هر باب سؤال توفيق از أو نمايد .
10803
لا يغتبط بمودّة من لا دين له .
شادمانى كرده نمىشود بدوستى كسى كه نباشد ديني از براي أو ، يعنى دوستى چنين كسى اعتباري ندارد ونفعي ندارد پس بآن شادى نبايد كرد .
10804
لا يوثق بعهد من لا عقل له .
اعتماد كرده نمىشود بعهد وپيمان كسى كه نباشد عقلي از براي أو ، يعنى عهد وپيمان أو اعتباري ندارد وبر آن اعتماد نبايد كرد .