بر امانت أو نيست وباكى از خيانت ندارد .
10790
لا دين لمن لا تقيّة له .
نيست ديني از براي كسى كه تقيّهء از براي أو نباشد ، مراد به « تقيّه » پرهيزگارى ونگهداشتن خودست از محرّمات ومعاصي ، يا خصوص تقيّه از مخالفان ونگاهداشتن خود از ضرر ايشان بسلوك بر دين ايشان در حضور ايشان وپنهان - داشتن ايمان خود از ايشان .
10791
لا يكون العمران « 1 » حيث يجوز السّلطان .
نمىباشد آبادي در جائى كه مىگذرد پادشاه ، ودر بعضي نسخهها « يجور » براء بي نقطه است كه مناسبترست وبنا بر اين ترجمه اينست كه : در جائى كه ظلم ميكند پادشاه .
10792
لا يدخل الجنّة خبّ « 2 » ولا منَّان .
داخل نمىشود بهشت را بسيار مكر كنندهء ونه بسيار منّت گذارندهء .
10793
لا يقوم عزّ الغضب بذلّ الاعتذار .
برابرى نمىكند عزّت خشم بخوارى عذر گفتن ، چون كسى كه خشمناك مىشود بر كسى وايذاء وآزار أو ميكند زيادة از گناهى كه أو كرده باشد گمان عزّتى از براي خود ميكند باعتبار غلبه وزيادتى بر أو ، ردّ اين گمان فرمودهاند باين كه : اين عزّت برابرى نمىكند بخواريى كه آخر بايد كشيد در عذر خواستن از أو بلكه آن زيادة بر اينست ودر اين اشاره است باين كه عذر خواستن از أو از براي دفع گناه خود
هامش
( 1 ) در أقرب الموارد گفته : « العمران ( بضمّ العين ) اسم للبنيان ولما يعمر به المكان ويحسن حاله بواسطة الفلاحة وكثرة الأهالي ونجح الاعمال والتمدّن ، يقال :
العدل أساس العمران » .
( 2 ) شارح ( ره ) بر بالاى خاء « خبّ » زبر وبر زير آن زير گذاشته وبر روى آن « معا » نوشته تا اشاره باشد باين كه قرائت آن بهر يك از دو وجه درست است .