بمعنى باز ايستادن از چيزيست وظاهر اينست كه مراد در اينجا باز ايستادن بالكليّه است ودل كندن از آن واين كه عزم اين داشته باشد كه هرگز ديگر مرتكب آن نگردد .
10778
لا مروّة لمن لا همّة له .
نيست آدميّتى از براي كسى كه نباشد همّتى از براي أو ، يعنى نباشد عزمي از براي أو ، يعنى عزمهاى أو ثابت نباشد وزود بر هم خورد .
10779
لا ظفر لمن لا صبر له .
نيست فيروزيى از براي كسى كه نباشد صبري از براي أو .
10780
لا نجاة لمن لا ايمان له .
نيست رستگاريى از براي كسى كه نباشد ايمانى از براي أو .
10781
لا ايمان لمن لا يقين له .
نيست ايمانى از براي كسى كه نباشد يقيني از براي أو ، يعنى ايمان أو از روى يقين وجزم از روى دليل نباشد بلكه از راه تقليد باشد يا ظنّ وگمان ، وممكن است مراد بيقين مطلق جزم باشد ويقين مقابل ظنّ باشد .
10782
لا صيانة لمن لا ورع له .
نيست صيانتى از براي كسى كه نباشد پرهيزگاريى از براي أو ، « صيانت » بمعنى نگهداريست ومراد در اينجا نگهدارى خودست از آفات أخروي بلكه دنيوي نيز .
10783
لا إصابة لمن لا أناة له .
نيست بصواب درست رسيدنى از براي كسى كه نباشد أناتى از براي أو ،