10739
لا ينبغي لمن عرف اللَّه أن يتعاظم .
نيست سزاوار از براي كسى كه شناخته باشد خدا را اين كه بزرگ نمايد ، يعنى بزرگى وعظمتي از براي خود قرار دهد كه بسبب آن در نظر مردم بزرگ نمايد ، وممكن است كه « يتعاظم » بمعنى « يتكبر » آمده باشد ومعنى اين باشد كه : سزاوار نيست از براي أو اين كه تكبّر كند نهايت در كتب لغت اين معنى بنظر نرسيد .
10740
لا يستطيع أن يتّقى اللَّه من خاصم .
ندارد استطاعت وتوانائى پرهيزگارى خدا كسى كه خصومت وجدال كند با مردم ، زيرا كه چنين كسى نمىشود كه در بعضي حرامها نيفتد .
10741
لا خير فيمن يهجر أخاه من غير جرم .
نيست خيرى در كسى كه ببرّد از برادر خود وترك كند أو را ببيگناهى .
10742
لا خير في عقل لا يقارنه حلم .
نيست خيرى در عقلي كه همراه نباشد با آن بردباريى .
10743
لا بقاء للأعمار مع تعاقب اللّيل والنّهار .
نيست بقايى از براي عمرها با از پى يكديگر در آمدن شب وروز .
10744
لا شيء أوجع من الاضطرار إلى مسئلة الأغمار .
نيست چيزى دردناكتر از مضطرّ شدن بسوى سؤال كردن از اغمار ، يعنى آنانكه تجربهء أمور نكرده باشند واين كناية است از اين كه تازه بدولت رسيده باشند .
10745
لا تكمل المكارم الّا بالعفاف والايثار .