نيست مصيبتى بزرگتر از دائمي بودن بيمارى بدن .
10727
لا لذّة في شهوة فانية .
نيست لذّتى در شهوتي فانى شونده ، يعنى در مشتهيات دنيوي كه فانى شوند .
10728
لا عيش أهنأ من العافية .
نيست زندگانيى گواراتر از عافيت ، يعنى عافيت از بيماريها وخوفها وفتنهها .
10729
لا غائب أقدم من الموت .
نيست غائبى وارد شوندهتر از مرگ ، زيرا كه ورود آن قطعي است بخلاف غايبهاى ديگر .
10730
لا خازن أفضل من الصّمت .
نيست خازنى افزونتر از خاموشى ، « خازن » بمعنى خزانهدار وجمع كنندهء مال وپنهان كنندهء سرّست ، وخاموشى را « خازن » گفتن باعتبار اينست كه اسرار را در خزانهء خاطر نگاه مىدارد يا پنهان كنندهء آنهاست ، يا اين كه پنهان - كنندهء بسيارى از عيبهاست ، يا اين كه جمع كنندهء فضايل است ، و « خازن » بمعنى زبان نيز آمده وبنا بر اين ممكنست مراد اين باشد كه : نيست زبانى ، يعنى گويائى افزونتر از خاموشى .
10731
لا ينتصر المظلوم بلا ناصر .
انتقام نمىكشد مظلوم بىيارى كنندهء ، يعنى نمىتوان كشيد وغرض بيان عذر خودست از انتقام نكشيدن از آنان كه ظلم حقّ أو صلوات اللّه وسلامه عليه كردند .
10732
لا ينتصف البرّ من الفاجر .