تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 391

مساهمون:

ص٣٩١

10707

لا خير في لذّة لا تبقى . نيست خيرى در لذّتى كه باقي نماند كه همهء لذّتهاى دنيوي باشد .

10708

لا خير في العمل الّا مع العلم . نيست خيرى در عمل مگر با علم .

10709

لا خير في خلق لا يزينه حلم . نيست خيرى در خوئى كه زينت ندهد آنرا با حلمى .

10710

لا خير في معين مهين . نيست خيرى در يارى كنندهء خوار كنندهء ، مانند كسى كه منّت گذارد بياريى كه كند ، وممكن است كه « مهين » بفتح ميم خوانده شود وترجمه اين باشد كه : نيست خيرى در يارى كنندهء خوار ، ومراد منع از يارى جستن بآن باشد باعتبار اين كه باعث خوارى اين كس مىشود كه از چنين كسى يارى جويد .

10711

لا خير في صديق ضنين . نيست خيرى در دوستى بخيل ، ودر بعضي نسخه‌ها « ظنين » بظاء دسته دارست وبنا بر اين ترجمه اينست كه : نيست خيرى در دوستى متّهم ، يعنى دوستى كه متّهم باشد بنفاق ، باعتبار اين كه اعتمادي بر دوستى أو نمىماند هر چند در واقع دوست باشد .

10712

لا خير في حكم جائر . نيست خيرى در حكم جور كنندهء ، يعنى در حكمي كه در آن جورى شده باشد وبر خلاف حق باشد ، وممكن است كه « حكم » بفتح حاء وكاف خوانده شود بمعنى حاكم ، وترجمه اين باشد كه : نيست خيرى در حاكمى جائر .