10707
لا خير في لذّة لا تبقى .
نيست خيرى در لذّتى كه باقي نماند كه همهء لذّتهاى دنيوي باشد .
10708
لا خير في العمل الّا مع العلم .
نيست خيرى در عمل مگر با علم .
10709
لا خير في خلق لا يزينه حلم .
نيست خيرى در خوئى كه زينت ندهد آنرا با حلمى .
10710
لا خير في معين مهين .
نيست خيرى در يارى كنندهء خوار كنندهء ، مانند كسى كه منّت گذارد بياريى كه كند ، وممكن است كه « مهين » بفتح ميم خوانده شود وترجمه اين باشد كه :
نيست خيرى در يارى كنندهء خوار ، ومراد منع از يارى جستن بآن باشد باعتبار اين كه باعث خوارى اين كس مىشود كه از چنين كسى يارى جويد .
10711
لا خير في صديق ضنين .
نيست خيرى در دوستى بخيل ، ودر بعضي نسخهها « ظنين » بظاء دسته دارست وبنا بر اين ترجمه اينست كه : نيست خيرى در دوستى متّهم ، يعنى دوستى كه متّهم باشد بنفاق ، باعتبار اين كه اعتمادي بر دوستى أو نمىماند هر چند در واقع دوست باشد .
10712
لا خير في حكم جائر .
نيست خيرى در حكم جور كنندهء ، يعنى در حكمي كه در آن جورى شده باشد وبر خلاف حق باشد ، وممكن است كه « حكم » بفتح حاء وكاف خوانده شود بمعنى حاكم ، وترجمه اين باشد كه : نيست خيرى در حاكمى جائر .