10599
لا تصفو الخلّة مع غير أديب .
صاف نمىباشد دوستى با غير بسيار با أدبي .
10600
لا تزكو الصّنيعة مع غير أصيل .
پاكيزه نمىباشد احسان با غير أصيلى ، يا فزايش نمىكند احسان با غير أصيلى ، يعنى نفعي وسودى بر آن مترتّب نمىشود ومراد به « غير أصيل » كسيست كه نكوئى ندارد ، يعنى حسب ونسبى وشرافتى ونجابتى نداشته باشد .
10601
لا تدوم مع الغدر صحبة خليل .
پاينده نمىماند با بيوفائى مصاحبت هيچ دوستى .
10602
لا يوادّ الأشرار الّا أشباههم .
دوستى نمىكند با بدان مگر أشباه ايشان ، يعنى بايد كه دوستى نكنند با بدان مگر أشباه ايشان ، وبنا بر اين ممكن است كه « يوادّ » بكسر دال خوانده شود كه لاي نهى باشد نهايت مؤلّف چنين نخوانده واگر نه بايست كه در فصل سابق نقل كند ، يا اين كه غرض إخبار از اين معنى باشد وبيان علامتي از براي بدى كسى ، وممكن است كه « الأشرار » بضمّ خوانده شود و « أشباههم » بفتح ، وترجمه اين باشد كه : دوستى نمىكنند بدان مگر با أشباه ايشان ومراد خبر باشد تا اين كه نيكان توقّع دوستى از بدان نداشته باشند .
10603
لا يصطنع اللّئام الّا أمثالهم .
احسان نمىكند لئيمان را مگر أمثال ايشان ، يعنى بايد كه احسان نكند بايشان غير أمثال ايشان وبنا بر اين ممكن است كه « يصطنع » بكسر عين خوانده شود كه نهى صريح باشد نهايت مؤلّف چنين نخوانده ، يا اين كه غرض اخبار از اين