جمع نمىشود دوستى مال وثنا ، يعنى مدح وستايش مردم .
10578
لا يجتمع الورع والطّمع .
جمع نمىشود پرهيزگارى وطمع .
10579
لا يجتمع الصّبر والجزع .
جمع نمىشود صبر وجزع ، پوشيده نيست كه جزع بي تأبى وقلق واضطرابست كه مقابل صبرند وجمع نشدن آن با صبر ظاهرست وقابل بيان نيست مگر اين كه تتمّهء فقرهء سابق باشد ومراد اين باشد كه چنانكه صبر وجزع با هم جمع نمىشوند ، باعتبار اين كه ضدّ يكديگرند ، ورع وطمع نيز نظير آنهااند وبا هم جمع نمىشوند ، يا اين كه مراد تعريض بجمعى باشد كه جزع ميكنند در مصيبتها وبا وجود آن دعوى صبر ميكنند وخود را صابر مىدانند .
10580
لا تجتمع عزيمة ووليمة .
جمع نمىشود عزيمه ووليمه ، « عزيمه » قصد راسخ وارادهء جازم است و « وليمه » طعام عروسيست ، ومراد اينست كه : صاحب عزم راسخ وارادهء جازم بايد مراتب بلند ومقامات ارجمند را دنبال كند كه همّت بر آنها گمارده است نه اين كه در مجالس مهمانى بخوش گذرانى وعيش ونوش وكامرانى پردازد ، زيرا كه گنج بي رنج ميسّر نمىشود « مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد » .
ودر بعضي نسخهها بجاى « عزيمة » : « عزيّة » است وظاهر از آن بقرينهء « وليمه » اينست كه « عزّية » طعام عزا باشد ومراد اينست كه يك اطعام اطعام عزا وعروسى هر دو نمىباشد وپوشيده نيست كه اين معنى امرى نيست كه قابل بيان باشد مگر اين كه تمثيلى باشد از براي فقرهء بعد
كه فرمودهاند :