نيست راهى شريفتر وبلند مرتبهتر از راستى يعنى راستى در گفتار باين كه دروغ نباشد ودر كردار باين كه مكر وحيله در آن نباشد .
10557
لا يفسد الدّين كالطّمع .
فاسد نمىكند دين را چيزى مانند طمع .
10558
لا يصلح الدّين كالورع .
بصلاح نمىآورد دين را چيزى مانند پرهيزگارى .
10559
لا يؤتى العلم الّا من سوء فهم السّامع « 1 » .
آمده نمىشود علم مگر از بدى فهم شنونده يعنى آفتى بپيش آن نمىآيد وبآن نمىرسد مگر از راه بدى فهم شنونده كه بسبب آن نفهمد آنرا يا غلط فهمد .
10560
لا يلفى المريب صحيحا .
يافت نمىشود صاحب شكّ صحيح ، ظاهر اينست كه مراد به « صاحب شكّ » كسيست كه خاطر از راستى ودرستى خود جمع نداشته باشد وخيانتى كرده
هامش
( 1 ) در اين باب نيكو سرودهاند :« وكم من عائب قولا صحيحا * وآفته من الفهم السّقيم »وحافظ نيز در اين باره خوب گفته است :« چو بشنوى سخن أهل دل مگو كه خطاست * سخن شناس نه جان من خطا اينجاست »