كنند أو بزرگى ندارد ، بزرگى كسى دارد كه عفو كند ودر گذرد .
10519
لا عثار مع صبر .
نيست لغزشى با هيچ صبري .
10520
لا ثناء مع كبر .
نيست ستايشى با هيچ تكبّرى .
10521
لا مروّة مع شحّ .
نيست مروّت وآدميّتى با هيچ شحّى ، يعنى بخيليى كه با حرص باشد .
10522
لا عداوة مع نصح .
نيست دشمنييى با هيچ نصيحتى ، يعنى هر نصيحتى وپندى كه خير آدمي در آن باشد دوستيست ودشمنى با آن نيست واز آن آزرده نبايد شد .
10523
لا سخاء مع عدم .
نيست سخاوتى با بىچيزى يعنى معلوم نمىشود سخاوت با درويشى ، بسيار هست كه درويش دهش بر أو سهل وآسان مىنمايد وچون صاحب چيز شد بخيل مىشود ، وممكن است مراد مذمّت درويشى باشد باين كه آدمي با آن از فضل سخاوت محروم باشد .
10524
لا صحّة مع نهم .
نيست تندرستيى با حرص ، مراد حرص در خوردنست يا حرص در جمع مال ودنيا ، واين كه آن بسبب تعبها وزحمتها كه لازم دارد هميشه آدمي را بيمار دارد وبعضي أهل لغت « نهم » را بمعنى افراط در شهوت طعام گفتهاند وبنا بر اين محتاج بتوجيهى نيست .