پرهيزگارى أو سودى ندارد ، هر كه گمراه باشد هر چند در دين خود كمال تقوى وپرهيزگارى داشته باشد پرهيزگارى أو سودى ندهد باو .
10510
لا بيان مع عىّ .
نيست بيانى با جهلي « 1 » ، « بيان » بمعنى فصاحت وزبان آوريست يا واضح - كردن چيزى وظاهر ساختن آن ، وبر هر تقدير مراد اينست كه در آن علم ودانش مىبايد وبا جهل وناداني نمىشود پس كسى كه آنرا خواهد بايد كه تحصيل علم ودانش كند .
10511
لا دين لمسيء الظّنّ .
نيست ديني از براي بدگمان ، مراد يابد گمان بحق تعالى است واين كه أو را در كمال رحم وبخشايش نداند وبناى همهء مجازات أو را بر عدل گذارد نه بر تفضّل ، ويا بدگمان بمردم است هر گاه عمل كند با ايشان بر وفق آن وايذاء وآزارى رساند بايشان بسبب آن ، چنانكه مكرّر تفصيل داده شد .
10512
لا صنيعة للممتنّ .
نيست احسانى از براي منّت گذارنده ، يعنى احسان أو احسان نيست ومنّت گذاشتن آنرا باطل وفاسد كند .
10513
لا ندم لكثير الرّفق .
نيست پشيمانيى از براي بسيار نرمى ، يعنى از براي كسى كه نرمى وهموارى أو با مردم بسيار باشد .
هامش
( 1 ) در منتهى الإرب گفته : « عىّ بالامر ( كسمع ) عيّا بالكسر در ماند در كار خود يا بمراد خود راه نيافت واستواريش را نتوانست عيى بفكّ ادغام مثله ، وكذلك عيى في الكلام وعيى في منطقه يعنى بسته شد بروى سخن وبيان نكردن نتوانست ، وپوشيده نيست كه مراد در اينجا معنى دوم است يعنى عاجز در گفتار نمىتواند مقصد خود را درست بيان كند وبطرف بفهماند .