تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩

10514

لا عيش لسىّء الخلق . نيست زندگانيى از براي بد خو ، يعنى لذّتى از زندگانى نبرد .

10515

لا دعواء لمشغوف بدائه . نيست دوائى از براي كسى كه دوستى درد أو در غلاف دل أو جا كرده باشد ، ممكن است مراد تعريض بأكثر جهّال ونادانان باشد كه دوستى جهل وناداني خود در دل ايشان جا كرده ، واين كه دوائى از براي درد جهل ايشان نباشد ، وقتي از براي آن دوائى باشد كه ايشان آنرا درد دانند وخواهند كه علاج آن بكنند ، ودر بعضي نسخه‌ها « مشعوف » بعين بي نقطه است وحاصل آن هم همانست زيرا كه مشعوف بچيزى كسيست كه كمال دوستى آنرا داشته باشد چنانكه گويا دوستى آن دل أو را سوزانده .

10516

لا شفاء لمن كتم طبيبه داءه . نيست شفائي از براي كسى كه پنهان كند از طبيب خود درد خود را ، ممكن است كه مراد ظاهر آن باشد واين كه از طبيب درد خود را پنهان نبايد داشت باعتبار شرمى يا غير آن ، يا اين كه غرض از آن اين باشد كه در دردهاى ديگر نيز چنين باشد پس كسى را كه درد فقر ودرويشى باشد بايد كه آنرا پنهان نكند از كسى كه طبيب آن باشد وعلاج آن تواند كرد واگر نه شفائي از براي درد أو نباشد .

10517

لا بشاشة مع ابرام . نيست شكفته رويى با ابرامى ، يعنى كسى كه ابرام كند در سؤال وطلب ، مردم از أو ملول گردند وبا أو شكفته روئى نكنند .

10518

لا سؤدد مع انتقام . نيست بزرگيى با انتقامى ، يعنى كسى كه انتقام كشد از گناهى كه نسبت باو
شرح آقا جمال خوانسارى بر غرر الحكم ودرر الكلم ( فارسي ) — صفحة 359 | جمال الدين محمد الخوانساري / جلال الدين / مير جلال الدين حسينى ارموى (محدث)